ای کاش ای دنیا کمی با ماخوب بودی

ای کاش دنیا کمی با ما خوب بودی

می توانستی شادی ما را ببینی یا کور بودی

ای کاش دنیا ارزوهایم را سینه قبر نمیکردی

ای کاش با رحم بودی یا هر چند ریا می کردی

می بینی هر لحظه مثل مرده ها ارزوی زنده بوده ام می کنم 

خدا لعنتت کند که انقدر مرا با طعنه زندگی می سوزانی

قلم سرخ

/ 3 نظر / 22 بازدید
ویولون

میگذرد... همه چیزش ، یک روز میشود که تمام شده ، آن روز به عقب سرت نگاه میکنی ، و حیف میگویی از جاهایی که بی ارزش بود و بالا پائین پریدی ، از خانه ای که زود خراب شد وبه خاطرش خاطرت مکدر شد،و چیزهای دیگری را از یادت برد... حیفت می آید از عشقی که باید خرج میکردی و محافظه کاری کردی .. وقتی حجاب به کنار میرود و معشوقت را میبینی که او هم عاشقت بود و منتظر تو بود.... وقتی حجاب کنار برود و ببینی پشت حرفی که زد میخاست نازش را بکشی و تو نازش را ندیدی و دفاع کردی و زدی و له اش کردی.... حیفت می آید از دنیای بزرگی که ندیدی و غرق در بافته های شیطان شدی و به دشمنی پرداختی تا زمان از تو گرفته شد.... دنیای بزرگ و زیبای دشمنانت که شیطان به تو بد نشانش داده بود تا نبینی و حظ نکنی.......! حیفت می آید از شادی ای که باید میکردی و به خاطر دیگران نکردی ... از عشق ... از خدا..... از زندگی....

مامان ندا

سلامی دوباره دوست عزیز چرا تلخ مینویسی /دید خودت را به زندگی تغییر بده /به این فکر کن که نفس میکشی و نفست و جانت و حرفهایت شاید مسیر زندگی کسی ...شاید مرا تغییر دهد/پس از نو بنویس من برای تمام پستهایت نظر میگذارم [گل] و خداوند نگهبانت باد

صدف

از وبلاگت خوشم اومد بازم بهت سر میزنم