قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز ٢۳ شهریور ۱۳۸۸

خوب داریم کم کم به اخر ماه رمضان می رسیم  اصلا به این فکر نمی کنیم که چه

نعمت برزگی را داریم از دست می دیم

اما به این فکر کنیم که یک ماه رمضان از عمر من و تو کم شده .

خدایا خودت این روزه را از ما قبول کن به کرم و برزگیت .

خوب برای بعضی هم فرق نکرده چون روزه نمی گرفتند حالا به هزار بهونه ...

نمی دونم چی بگم ارم ارم داره خیلی چیزها تغییر می کند و ارزش ها فراموش

می شند و ضد ارزش ها ارزش می شوند .

خدا کنه من و تو این طور نشیم اگر به روزی اعتقاد داریم که همه باید جواب گو اعمال

خودشون باشند.

دریا به دریا ، ساحل به ساحل باید رها شد   

  از این زنجیره مستی کم کم باید بیدار شد

من از اوج ابر ها می بینم فرشتگان خدا را

باید مثل کبوتر ها به سمت دوست رها شد

نمی ببینم که بی یاد او روزی خوشبخت باشم

به مهربانی او قسم باید از این خواب یکدفع بیدار شد .