قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱٤ شهریور ۱۳۸۸

اگر می گویم که غمگین هستم و اگر می گویم به شهر فراموشی سفر کردم ، اگر می گویم

که اشک هم بالین من شود این را فراموش نکن که من خورشید ی مغرور هستم و اگر تنها هستم

این تنهایی را بر عالمی هم نمی دهم .

استوارم و پایدارم و به هیچ انسانی نیاز ندارم به این عزت نفس افتخار می کنم

به اینکه اشک هایم را خود پاک می کنم و درد دلم را خودم درمان

و این است که من به دنیای خودم می نازم و به فرشتگان و پریان نیز هم التماس دعا ندارم

من مغرور مغرورم حتی اگر به  پای دار ببرند مرا 

من ایستاده ایستاده ام اگر دنیایی را به دوشم نهند.

و اگر که بخواهند به نگاهی ترحم اور به این خورشید نگاه کنم با صدای بلند می گویم