قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز ٥ شهریور ۱۳۸۸

از کجا شروع کنم

اگر خودمو به جای بازدیدکنندگان سایه بانه من بگذارم از طرف اونا می گم :

بابا این چه وبلاگی همیشه غم و همیشه اندوه یا دنبال اشنا می گردد یا غریب

من هم می گم شرمنده خورشید همیشه می سوزه

اصلا می دونید چرا اسم مستعارمن خورشید هست .

1- همیشه می درخشه و مهربان

2- همیشه می سوزه

3-همیشه می سوزه و دیگران را گرم می کنه

4-همیشه تنهاست

5-عاقبت روزی تموم میشه

خوب وجود تشابه این برای من بود که شدم خورشید

حال بازم دلم تنگه هر روز تنگ تر می شه  وای از احوال من حتی اشنایی نیست درکنار

من .

باقصه خو کردم با تنهایم خیلی دوستش دارم قصه هایم ساحل و غم من دریاست

خیلی می شکنم اما به اندازه تمام کوه مغرروم

چقدر اندر میدان بزم  باید دوید

چقدر اندر اسمان غم باید پرید

چقدر  بی هوای تازه باید غم دنیا خرید

خوب اخر باید برای درمان این غم

 از این عالم تو تنهای تنها پرید

sun




کلمات کلیدی :اشک