قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ٢٥ امرداد ۱۳۸۸

سلام

چند وقتی هست که چیزی ننوشتم حال که می خوام بنویسم می نویسم

به نام تو، تو که یار منی ، هر جا که باشم با منی تا ابد

به نام حضرت دوست

ببخشید اگر دیر به روز می شم و به شما سر نمی زنم عذر خواهی من قبول کنید .

گاهی به این می اندیشم که دنیای که در ان هستم چقدر برزگ هست و گاهی فکر

می کنم که خیلی و گاهی نه

و در این زمان هست که سر به اسمان می کنم و نگاهم را از زمین بازمی گیرم و

بلند پرواز فکر میکنم که باید دنیای در از برزگ تر در اسمان ها باشد .

شاید کودکانه گفتن باشد اما دلم را چون به اسمان گره می زنم آرام می شم .

آرام آرام

به خود می گم دلم من وسعت این زمین نیست وسعت اسمان هاست

چون مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک

sun