قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱٠ امرداد ۱۳۸۸

سلام به شما خوبان

می دونم که از دستم خیلی ناراحتید که من به شما کم سر می زنم .منو ببخشید.

خوب از یکی از جلسات نویسندگی دیگه بگم .

استاد موضوعی را به ما اعلام کرد و بعد گفت درباره ان بنویسید .

موضوع برای من واقعا سخت بود . وقتی که جلسه بعدی یعنی هفته قبل سر کلاس

حاضر شدیم همه نوشته های خودشون را خواندن نوبت به من رسید 0

استاد گفت : بخوان

به استاد گفتم : من چیزی در این مورد ننوشتم  استاد گفت چرا : گفتم واقعا این 

موضوع برام سخت بود .

استاد گفت برو پای تخت و همین را بنویسه

من هم که تعجب کرده بودم همین مطلب را نوشتم .

فکر کردم  موضوع استاد برام خیلی سخت بود واقعاً چیزی به نظرم نمی آید...

بعد که نوشتم استاد با خنده به من گفت : خوب این هم یعنی نوشتن .یعنی اون

چیزی که می خوای بگی بنویس.

.................................................................................................................

خوب دوستان انکاری حقوق را به طور کل فراموش کردم خوب بعید نیست چون فصل

تابستان هست و دارم به چیزهایی غیر درس می پردازم .

همش با خودم فکر می کنم که خدا کنه روزی یک وکیل خوب بشم .

انشاالله .

..................................................................

از کوچه ی خیالم  می گذاشتم با خیالی اسوده نگاه به زمین دل به اسمان .

چون نوشته های دلم ردپای تو و آرزوی دلم قامت رعنای توست  .

قدمهایم را می شمارم تا ببینم چند قدم به سوی تو امدم و چند قدم به دلشورهایم

اضافه می شود .

انگار خورشید هم به نور خود مهر تایید بر این راه می زند .