قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ٢٧ تیر ۱۳۸۸

کم کم مرغ دلم هوای حرم او را می کنه انگار در دلم چیزی کم هست میخوام از خودم رها شم .

یک جا هست که هر کار دلش گرفته رو می کنه به اونجا و با اشکهایش حرف می زنه و درد دل می کنه

اونجا فقیرو غنی با هم فرقی ندارند یه پادشاه هست که دست نوازش خودش را به صورت هر کس که اونجا باشه

می کشه چه روسیاه چه رو سفید . قشنگی اونجا این هست که خودش غریب هست اما مهموناش را نمی ذاره که

غریب باشه .

چه حرمی که با بار گناه اونجا می ری با باری از نوازش احساس و آرامش بر می گردی . اونجا می ببینی بعضی را در حال گریه هستند بعضی ها سر به دیوار و بعضی ها مات چشم به اطراف .

اونجا می ببینی که رودخانه های احساس در حال جریان و باران اشک ها در حال باریدن و آفتاب ببخش بندگان در حال تابش .

اونجا حرم یاره و حرم غریب الغربا و از همین جا هم می توان گفت السلام علیک یا علی ابن الموسی الرضا علیه السلام