قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ٦ اسفند ۱۳٩۳

حرفهای دلم هنوز هم خیلی زیاد است حرفهایی که جز خودم 

هیچ خریدار ندارد .

بوی سال جدیدمی اید ولی من هنوز گیره کهنگی احوالم هستم .

نمی گویم دعا نکردم نمی گویم خدا نظر نکرده است نمی گویم 

که موردبی مهر خدا قرار گرفتم ولی می گم هنوز احوالم خوب 

نیست هنوز هم احساس می کنم تنهام .

هنوز هم فکرمی کنم سال جدید فقط دور زدن به سر خط این راه

هست نه مسیر جدید .

فقط به بهار فکر می کنم به جان دوباره او به روزهایی که گل ها 

را می بینم به روزهایی که با درختان حرف می زنم به روزهایی

که با زمین نفس می کشم اما دیگر برای خودم ارزوی ندارم .

تمام شدم فقط ارزو دارم یک بهار یک لحظه ناب یک لحظه اتصال

با خدا این قصه به پایان برسد تا ببینم ان طرف دریا به قول 

سهراب سپهری چه شهری هست . خدا کنه حداقل انجا دلتنک

نباشم خدا کند.

احساس می کنم دیگر فقط ایستادم فقط ایستادم ....

خدا شکر سلامت هستم همین توان  ایستادن می دهد.

کاش می شد این دلم را خاک کنم کاش می شد این احساس 

را بکشم . این کار را می کردم چون اگر دلی نداشتم که تنگ 

بشود و احساسی به این مسخره گی، جز موفق ترین ادم روی 

زمین بودم ولی این احساس دست پای مرا بسته و فقط برای 

من دلتنگی به ارمغان اورده .

دیگر نه قصه شیرین فرهاد را قبول دارم نه لیلی مجنون .

مخلص کلام 

دوباره بهار میاید و دوباره  احساسی می شوم دوباره با تمام 

وجود همه را درک می کنم اما ....

خدایا این اما را تو می دانی چرا کاری نمی کنی یعنی انقدر بدم

انقدر که تو رحم نکنی .....

امضا 

قلم سرخ