قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز ٢۱ دی ۱۳٩۳

خسته ام هر از گاهی خیلی خسته ام

دلم باران می خواهد و بهار و دریا و موج

از این بی معرفتی و دوده و دورغ خسته ام

واژه هایم گاه برای نوشتن به اخر می رسد

باور کن از سر ناچاری می نویسم ، خسته ام

گله نکن نگو این همه نعمت کفر نگو 

باور کن سخت تحمل می کنم که نگویم خسته ام

شیفته دنیای تو نیستم خودم را می جویم 

ببین باز تو را می خوام هر چند با نگاهم گفتم خسته ام

گفتم شاید بشود با تو لحظه ایی هم شده خسته نبود

نگاهت کشت قوتم را حال با صدای ضعیف خسته ام

تو را خواستم که نگاه کنم جان بگیرم 

ولی نگاهت جان از گرفت بی وفا از تو هم خسته ام





کلمات کلیدی :شعر احساس و کلمات کلیدی :شعر عاشقانه و کلمات کلیدی :شعر قلم سرخ