قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ٢٠ آبان ۱۳٩۳

باور کنید بعضی وقت ها انقدر دوست دارم بنویسم ولی پایم را 

شعر و این قافیه های سر درگم می ببند ولی نوشته ساده خیلی

برام راحت است .

امروز دلم گرفته البته خیلی . تنها اینجاست که حرف می زنم .

و دوست دارم بنویسم الان...

صبر کن کمتر به سوی رفتن دوان باش با من کمی صبر کن 

بگذار پاهایم را نشان دهم که چقدر از خارهای این راه زخم 

خورده ، قانع نشدی این زخم ها کافی نیست ....

برای نرفتن تو چه نشان تو دهم که فراق شوی از آن... 

کمی صبر کن چیزی دارم که نشان میده وخامت احوالم را ،

دلم را می شکافم ببین این زخم ها همه کاری شده قلب 

مجروح دگر طاقت نداره سلطه دوباره ایی را نداره .

این سینه را سالهاست با خود می کشم که قلبم را کسی 

نببیند با غرور راه می روم که بدحالیم را نفهمند اما باور کن

حالم بد است خیلی زیاد بیشتر از انکه فکرش را کنی

گاهی راست رفتن برای من مثل کندن کوه هست برای فرهاد

ولی باز راه می روم بگذار تا اخرین لحظه مثل درختان ایستاده

بمیرم و با غرور با افتخار باشکوه .

بگذار دشمنان به خزان عمرم هم رشک ببرند تا بفهمند عمق

این عزت نفس را و تحمل این قلب را و طاقت این دل را تا شاید

تو هم بفهمی که نباید مرا تنها می گذاشتی نباید می رفتی 

اما بدان و می دانی من به دنیا تو التماس نخواهم کرد و نمیکنم

برای نرفتن تو هم دعا نمی کنم برای خود دعا می کنم تا 

همان سرو بلند باشم که خم نشوم و اسمانی باشم که باران

نبارد.

امین

قلم سرخ 



 





کلمات کلیدی :نثر روان و کلمات کلیدی :شعر سرخ