قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز ٢٠ آبان ۱۳٩۳

نه دگر شوق تماشا دارم نه دگر شوق رسیدن 

نه دگر هوای پرواز است نه دگر هوس رسیدن

نه دگر حالی برای رفتن نه دگر حال پریدن 

نه دگر پری مانده برای پرواز نه دگر عشق رسیدن

نازنین این جا هم قفس است به اندازه یک اتاقم

نه دگر فراری هست نه دگر قرار دنیا را ندیدن

بیهوده است انقدر دست پا زدن باور کن عزیزم

شانس با شاه قصه ست نه با لباس سرباز دویدن

ببین شعرهایم هم همه شکست خورد 

بیین دگر قلم سرخ هم نداره نای نوشتن

 

 

شعرهای عاشقانه قلم سرخ

این قهوه تلخ ندارد مزه باور کن

دگر حالی نیست برای کافه رفتن

انقدر از خود شدم مایوس از دنیا هم

که دگر نیست حال فرهاد شدن

دود دلم فقط می یاد بیرون از دهان

ببین دگر نیست حتی طاقت دوستت دارم گفتن

ببین خاک شدم حالا ای بگو می گذرد

خوب بگذر که چه من دگر نیستم

قلم سرخ  

 

 




کلمات کلیدی :شعر قلم سرخ و کلمات کلیدی :شعر احساس و کلمات کلیدی :عاشقانه