قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ٢ خرداد ۱۳٩۳

حوال دلم را می پرسی ، اگر پرسیدی می گم که خراب تر از این

نبوده ام . حالم را می پرسی ، اگر پرسیدی بدان از بی حال تر 

نبوده ام .

شعرهایم سوخت اندر این میدان سخت 

تمام کوه های وجودم شکست در رویا تلخ

هر چه جلو تر می روم اندر این سراب زندگی

سهراب هم به شیرین گذشته نیست 

جویای احوال دلم شدم که سراغ فرهاد قصه ها بگیرم

تیشه فر هاد بی چاره یادم امد کنج ویران منزل گزیدم

دگر فقط هر روز از خواب بر می خیزم با این امید 

خدایا شکر از سلامتی بدتر از این نشود مکن ناامید

انکار خوشی لحظه شده قسمت ما ، باشد 

ولی بعد از این لحظه های خیلی تلخ می شود زندگی ، باشد

دگر انکار صدای ما را دریا هم نمی شنود

چون التماس دیدار دریا هم به گوش خدا نمی رسد

من مثل شمع روز اب می شوم برای روزهای خوب

فکرکنم اگر برسم به ان روز سهراب می شوم

چه قصه ای تلخیست نه پای ماندن داشته باشی نه قصد رفتن

این حکایت تلخ دو راهیست یا رفتن به استقبال مرگ

دگر قلم سرخ خون شده دلش 

اشنا شکست داغون شد دلش





کلمات کلیدی :شعر قلم سرخ و کلمات کلیدی :اشک قلم سرخ