قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ٢٩ دی ۱۳٩٢

از همان بچه گی در رویاهایمان غرق بودیم و برزگتر که شدیم فهمیدم 

فرق رویا با واقعیت چیست . هر چه مثل زهره تلخ و کشنده بود واقعیت

و هر چه مثل عسل شیرین و دلخوش کننده بود رویاهایمان بود.

انکار محکوم هستیم به واقعیت های تلخ که هر روز بیشتر و بیشتر می

شود و ارزوهایمان که در اصطلاحاتی مثل برزگ شدن و برزگسالی گم می

شود.

وای از دلهایی که هنوز اندر خم کوچه های کودکی دنبال دل پاک عشق

ناب می گردند و هر روز به واقعیتهای تلخ زندگی می رسند که با

لبخندی مرگ بار آرزوهایمان را می کشد به اشک دلمان می خند.

یا باید کودکی را قربانی کنی یا با عذاب برزگ بودن رو به سوی مرگ 

بروی و هرکز به یاد نیادد که فرق ارزوها با خواب چیست.

من دلم از برف است تو دلت از سنگ

من انکار خشکم تا دریایی پر از سنگ

ببینم دلخوشم به ارزوهای کودکی ای خدا

انکار عمر شده زهره دل من شده سنگ

قلم سرخ