قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز ٢۱ تیر ۱۳٩٢

هنوز قصه هایی دارم که نمی توان گفت و نمی توان از ان رها شد

سئوال در ذهن باقی هست که بی جواب است و فقط وجودم را ذوب 

می کند سئوال های بی جواب کم از دردهای بی دوا ندارند گشنده

نیستاما درد اور هست 

چه کنم نمی دانم هر روز زنگ های زندگی هست ولی کی زنگ تفریح 

هست در مدرسه اجباری .

چه سرد است اواز تنهایی من 

چه غریب است این شب های من 

چه اندکند دوستان شب هایم 

چه زیادند شب های تنهایم

روی کنم به کجا به کی بگویم تنهام

از هر سو می نگرم فقط خودم ، تنهام


 





کلمات کلیدی :شعر سرخ