قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱٥ خرداد ۱۳٩٢

هنوز گاهی با خودم فکرمی کنم چقدر زمان به سرعت میگذره چقدر سریع

دنیا در حال تغییر هست و هر روز برای ما فرصت کمتر میشه گاهی واقعا 

نمی دونم چیکار کنم شاید فکر می کنم مثل خیلی ها بهتر بود خیلی چیز

ها را نمی فهمیدم تا راحت شم انکاری فهمیدن خیلی بدتر از نفهمیدن 

هست مثل دو تا ادم مریض که چیزی از اخر عمرشون نمونده ادم یکی 

می دونه مریضه یکی نمی دونه مریضه اونی که نمی دونه خوش تر هست 

و زندگی براش زیبا تر اما اونی که می دونی خیلی زندگی براش سخت

میشه نمیدونم شاید غلط فکرمی کنم ولی واقعا فهمیدن بعضی چیزها سخته

فقط یه چیز هست که گاهی ادم را کمک می کنه اون هم امید هست حالا مسئله 

این میشه که امید را از کجا باید پیدا کرد خلاصه مقصد بحث دور هست خار در پا 

شما نظرتون چی هست برام بنویسد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟