قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳ اسفند ۱۳٩۱

غصه های دلم بی اندازه شد

حالا دیگر این دل کافر شد

بیبین این سرنوشت مرا

دیگر دلم به حال خودم کباب شد

ای سرنوشت کاش می شد تو سر برید

به این چهره ننگین تو رنگ نابودی پاشید

هر روز تو دارد بدتر از دیروز می شود

انکار همه چیز به جای خوب شدن بد می شود

بیبن چشم قلم سرخ را خون گرفت

شانس اوردی که نیستی وگرنه بلا جان تو را می گرفت

دیگر خسته شدم از بس جنگیدن بیهوده

ای سرنوشت لعنت به تو که غم من را با خون نوشت.

حالا دیدی دهانم باز شد ای سرنوشت

دیدی به حال خیلی ها رحم نداشتی ای بی سرشت

قصه های خوب در طول تاریخ هست

به قدر انگشتان دو دست کمتر هست

ارابهای خود را روی ارزوی های مردم می بری

وای سمتگر لعنت به تو چه ظلمانه می بری

قلم سرخ امروز تو لعنت کند

فردا چه قلم ها  تو را نگوهش میکنند.




کلمات کلیدی :شعر قلم سرخ و کلمات کلیدی :شعر احساس و کلمات کلیدی :شعر عاشقانه و کلمات کلیدی :شعرسرخ