قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۳٠ دی ۱۳٩۱

مریدی به استادش گفت : تمام روز به چیزهایی اندیشیده ام که نباید بیاندیشم ، به تمنای چیزهایی گذرانده ام که نباید تمناشان را می داشتم ، به کشیدن نقشه هایی که نباید می کشیدم !

استاد مرید را برد تا در جنگل پشت خانه اش قدم بزنند .
در میان راه به گیاهی اشاره کرد و از مریدش پرسید نام آن را می داند یا نه ؟

ـ مرید گفت : بلادونا هر کس از برگهایش بخورد از پا درمی آید . ـ استاد گفت : اما نمی تواند کسی را بکشد که فقط تماشایش می کند . به همین ترتیب تمناهای منفی نمی تواند آسیبی به تو برساند اگر خودت اجازه ندهی که فریفته شان بشوی « پائولوکوئیلو

 




کلمات کلیدی :گوش شنوا و کلمات کلیدی :پندی از برزگان