قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱٤ مهر ۱۳٩٠

 

بی مقدمه می گویم ای غم از من غمدیده بگذر

بی پروا می گویم از این قایق شکسته بگذر

من نه طاقت این طوفان دارم نه طاقت رفتن

از قلم سرخ به خون تپیده به اسمان ها بگذر

نگو که انتقام همه را از تو میگیرم بی انصاف

به ولله به کسی بد نکردم تا توانستم , ازمن بگذر

از این پاره پاره جیگر با هزاران حسرت بگذر

از این غروب جمعه به حق غریبیش بگذر

من دیگر دلی ندارم تا با تو بر سر رزم آیم

از شکست خورده بی دل تو را به خدا بگذر

اسمم به لوح خدا علی است ولی از این

غرق غم به خاطره تمام پاکی ها بگذر

من زانوی رفتن ندارم از این شکست بزرگ

از این بی ارزو نا امید به باران بهار بگذر

من که قلبم از بچگی با محبت می تیپد

حالا ما را بی محبت خواندن از این قلب سنگ بگذر

من زمستان ای لشگر غم بی پناهم

تا دیدن یک بهار دیگر از من بگذر

قلم سرخ

این شعر را در حالی سرودم که بغضم ترکید و صدا گریه ام بلند شد

اگر خواندی بدون قلب یکی میان این غزل شکست و اشک هاش

بی اختیار این شعر را به اتش کشید

اتش این شعر اول خودم را سوزاند

سوزاند

سوزاند

 




کلمات کلیدی :شعر ناب و کلمات کلیدی :سوز دل و کلمات کلیدی :حرف من