قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٠

اشک هایم خیلی وقت است که در این بازار داغ غم ها خشک شده و دیگر

چشم من به جای اشک فقط نگاه هایی عمیق از اعماق دل می کند . نگاه هایی

که وقت خودم در آیینه می بینم دلم برای خودم می سوزد . بعد تبسمی تلخ می

کنم .

خدایا می دونم تو جواب سئوال های من می گی که : خود کردی ، خودت هم

بکش ،‌اما خدا من هم یک جواب دارم :

خود کرده را تدبیر نیست

اگر تدبیر بود که غمی نبود.

دوست دارم سفر کنم دیگه دلم خیلی گرفته دیگه خورشیدم رنگ شفق داره 

دوست دارم دور بشم از همه  دوست دارم برم کنار دریا دوست دارم  روی ساحل

 پای پرهنه تنهای تنها قدم بزارم و از اینکه مثل خدا تنهام شکرش کنم .

گاهی تنهایی تنها مرهمه وجودم هست و التیام بخش این قلب مجروح از زمانه .

دل تنگی ها وقتی زیاد می شه چاره اش سفر هست چاره اش رفتن هست چاره

اش پرواز هست. چاره اش نشستن کنار دریا هست نگاه کردن موج هایی که جلو

پاهات غرورشون می شکند . و دریایی که با سکوت خودش زیباترین شعرهای عالم

رو میگه دریایی که وقت نگاهش می کنی بدون اینکه توی  اون شنا کنی غرقش

می شی .

من با دریا خیلی همرازم باور کنید وقتی دریا رو می بینم انکار قسمت گمشده

وجودم را پیدا کردم     .

و چه زیباست ان لحظه من تو با هم راه می رویم تو موج می زنی من از تلاطمت

متلاطم می شم و از کلبد شکسته خود پرواز می کنم .

قلم سرخ




کلمات کلیدی :اشک قلم سرخ و کلمات کلیدی :تنهایی و کلمات کلیدی :عاشقانه ها