قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠

امروز که صبح از خواب بیدار شدم به حیاط خانه خودمون رفتم اونجا باغچه ایی داریم  پر از

گل که بوته گلی دراین باغچه هست که منحصر به فرده گل روز قرمزی که بوی بسیار

خوبی داره . وجودم من با این گل اجینه . از ویژگی دیگه این گل این گل اینکه یک بار در سال

 گل می ده اون هم به تعداد زیاد و خیلی این صحنه چشم نوازهست از کودکی یادم هست

 من این گل خیلی دوست داشتم  و اگر کسی رو خیلی دوست داشتم یه گل از این بوته

می کندم و براش می بردم .(البته صد حدیف که نبایداین کار را می کردم )

امروز به این گلم گفتم که : این بهار خیلی کم تو بو کردم خیلی کم تو درک کردم خیلی کم

تو با تو بودم . خیلی کم با حرف زدم و خیلی کم نگاهت کردم .

امروز به این نتیجه رسیدم که خیلی به بهار نیاز دارم به فصل بهار به گلهاش به طراوتش

و دنیایی را آرزو کردم که همیشه بهار باشه . می دانم میگید این غیر ممکن هست ولی

تصورش به من آرامش می ده ،آرامش برای من یک دنیاست .

گل ها عمرشون کمه و این برای من درد و رنج به همراه داره .

قدیمی می گند با یه گل که بهار نمیشه ولی من میگم با اون گلی که من سراغ دارم بهار

که هیچی جهان گلستان میشه .

به یاد شقایق تنها : قلم سرخ

احساسم را به تو هدیه می کنم در سکوت    سکوت را به دنیایی هدیه کن به من




کلمات کلیدی :گل سرخ و کلمات کلیدی :شقایق و کلمات کلیدی :عاشقانه و عارفانه