قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۳ اردیبهشت ۱۳٩٠

سلام دوستان خوبم .سلام عزیزانی که پاک دل سر مشق شب های تنهایی شماست .

سلام به شما که دلهاتون گوهری است در قفسه سینه که هرکدام می تواند جهانی را

پر از محبت کند .

دوست گفت : می دانی اولین قدم سلوک وعرفان طلب است . گفت : در تو موج می زند

از این حرف دلم گرفت .

اری شاید طلبی در این دل بیمار باشد اما مطلوب نیست . شاید عطشی در من هست

ولی سقایی نیست . شاید خون دلم هنوز از قلمم روان است ولی هنوز مرهمی نیست

و شاید امیدم به کسی هست که پیدا نکرده او را گم کرده ام .

دل خونم هنوز جاری به راهی هست که شاید گذری از این دروازه شهر متروک کنی .

شاید شبی را صبح کرده ام به نامت            شاید قصه ایی را خواندم برایت

شاید تنهایی خود را به نبودنت کره کردم        شاید عذری را تراشیدم برایت

شاید شب یلدا خود را با تو سحر کردم           شاید نوای عاشقی را خواندم برایت

اما خود میدانم که  نیستم عاشق                 قصه ایی خواندم که دوست دارم برایت  

 




کلمات کلیدی :شعر قلم سرخ و کلمات کلیدی :عاشقانه و عارفانه