قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز ٢٩ فروردین ۱۳٩٠

هنوز هم در گیر و داد این بازار دلم گاهی با خداست هر چند اسیر دیو پلید نفس

و هراز چند گاهی سیلی سنگین از این دیو پلید می خورم اما باز صورتم را رو به

درگاه هستی بخش نگه می دارم و نگاهی از سر ناچاری و انتظار به ان درگاه می

کنم و منتظرم که فرمانی از ان بالا برسد .

اما چه کنم گاه تقدیر انقدر در هم می پیچد که فراموش میکنم که باید دست نفس

را قطع کرد اما نمی دانم  چطور . نه صبر کنید می دانم چطور ولی نمی توانم

ای خدا کاش قدر خود را می دانستم و می دانستم که من خلیقه تو روی زمین

و جایگاه من همنشینی با عرشیان هست نه با فرشیان .

اما خدا رنگ دنیا حاضر من به رنگ مادیات هست نه معنویات و جنگ من یک جنگ

نابرابر .

در ان طرف میدان شیطان نادیده و انسان هایی که گاه دست شیطان را از پشت

می ببند و خود مدرس این معلم می شنوند و دراین طرف شمشیر شکسته من

با هزاران جراحت به قلبم و زنجیر ها با پا اما ایستاده و چشم در چشم ان همه

لشگر منفور.

ای خدا جنگ ما نابرابر است مثال ان در تاریخ هست و تو باید معجره ایی برسانی

و من آرزوی ان معجره را دارم .

قلم سرخ

به یاد شقایق تنها.

 




کلمات کلیدی :شقایق و کلمات کلیدی :عاشقانه و عارفانه و کلمات کلیدی :هنوز امیدم به خداست