قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱٧ فروردین ۱۳٩٠

خدایا با بهارت حرف ها دارم                   با این نسیم صبحگاه حرف ها دارم

در این بهار ارزوی های زمین                    من با شگوفه های آن نقل ها دارم

خدایا این بهار زنده می کند جان را        من با مردگان این زمین حرف ها دارم

ارزوی من یکبار با او بودن هست               خدایا من با چمنزار ها سخن ها دارم

اگر قلم سرخ به رنگ شفق هست         ای جانان من با رنگ حضورت حرف ها دارم

سخن از بهار سخن از تمام زیباهاست ، سخنی که شاید بعد از تازیانه زمستان بر روی

تن زمین شیرین باشد .

وقتی در تلاطم این بهار راه می روم روحم را لطافت بهار نوازش می کند و فکر می کنم که

آیا از این بهار زیبا تر هم هست و بعد خودم می گویم نه و انوقت از زبان رسول ا.. می شنم

که بهار را دیدید یاد قیامت کنید .

به به  این چه شبیه ایی هست اگر قیامت و مرگ انقدر زیبا و لطیف هست همه مشتاق ان

می شوند اری که پیامبر خدا جز وحی نمی گوید . پس عزیزان مرگ و قیامت چه زیباست

چون بهار زیباست .

از خدا با اشگ های بهاری می خواهیم که زندگی ما را به شادابی بهار و مرگ ما را نیز در

بهاری زیباتر از این قرار دهد و اخر میگم به شگوفه

امین

امین

 

 




کلمات کلیدی :ترانه بهار و کلمات کلیدی :بهار و کلمات کلیدی :بهاری