قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۱ بهمن ۱۳۸٩

اگر رفتی در یک شب زمستانی خیالی نیست

چون امدی در یک شب پاییزی ، خیالی نیست

انگار که عالم را بر این نهادن که جدایی سرانجام است

واضح بگویم به این احوال عالم معترضم اما خیالی نیست

نمی دانم از کجا بگویم به این دنیا به کی بگویم از دردم

اما می دانم کسی نیست اینجا باز هم می گویم خیالی نیست

اگر ستاره ایی نباشد در این شب تارم با خنده می گویم

وقتی به دنیا امدم من خورشید در اسمان نداشتم ستاره ایی خیالی نیست

به خدا دلم تنهاست اما چون سیاوش به اتش می زنم

ولی تمنای بودن با هیچ کس را ندارم  چون می گویم باز خیالی نیست

تو رفتی باز میگویم خیالی نیست

انکار که ان شب نیامدی انجا ، خیالی نیست

آسمان من پر از ستاره مرگ تنهایست

من اهل ذلت نیستم با هم اسمان خو کرده ام چون باز خیالی نیست

در خیالم هست روزی که تنها نباشم اما

می گریم می خندم می گویم ای قلم سرخ باز هم خیالی نیست

به اشکم می خند باد و  باران چون می داند تمنای من

من هم چشمان پر از اشکم را با دست پاک می کنم می گویم خیالی نیست

خیالی نیست




کلمات کلیدی :خیالی نیست و کلمات کلیدی :بهترین شعرم و کلمات کلیدی :خورشید