قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ٢۳ فروردین ۱۳۸٩

سلام عزیزان

سلام کسی قدم رنج می کنید به ایران وبلاگ سر می زنید .

خوب الان دلم گرفت بود گفتم یه چیزی بنویسم .

بهار است فصل بهاری فصل که من عاشق شب و روزهای ان هستم

وقتی که بین سبزها و باغ ها قدم می زدم به خود می گویم خدایا کاش همیشه بهار

بود و بعد کمی دلتنگ می شوم که این بهار هم تمام می شود

اخ مگر من چقدر می خوام بهار را بینم اگر عمر ما ٧٠ سال باشه ٧٠ بهار

بعد به خدا می گویم در یه روز بهاری مرا از این دنیا ببر .

در قدم زدنم نسیم بهار را حس می کنم انکار از اعماق وجود خبر داره همه تار و پود دلم

جلا می ده .

خدایا بهاریم کن                من از نسل بهارم                 بهاریم کن

             در اغوش گل سرخ خانه ام سیر می گریم                  

برای امدش این گل زیبا  انتظار ها کشیدم

بر روی چشم می گذارم این غنچه ها را

فریاد می زنم به خاطر هر برگ گلت می گریم

این عکس هم بهاری هم زیبا

خوب اخ دختر بهار هست.

دوستان نظر ات وبلاگ من را  با قدوم خودتون مزین کنید




کلمات کلیدی :بهار