قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ٢٢ اسفند ۱۳۸۸

گاهی وقت ها از روزمرگی خودم خسته می شم و گاهی کلا از همه خسته میشم

نمی دونم

انسان گاهی به اعماق درونش نظر می کنه و گاهی تا نوک بینی خودش را نمی بینه

چگونیم دیگه اخ ادم هستم

اگر اسمان و زمین همه به درست من بود بازم همه دست خدا می دادم چون این ادم را

اداره کردن و خداشون بودن خیلی سخته یکی ازاون خودم

چی بگم

می ترسم کفر بشه

یه هم یه شعر

شب دلتنگی بی تو به سر نمی شود   

  عمرم به سر شود این شب ها بسر نمی شود

ماه دلم گرفته اسمان من از توام خسته ترم

    انکار شب تنهایی من هم دیگر بسرنمیشود