قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱٩ آذر ۱۳۸۸

سلامی بعد از مدت ها دوری به شما

به خود گفتم که دیگر بی خیال این نوشتن بشم و به کار های دیگرم برسم

اما هر وقت می یام سر می زنم می ببینم بعضی ها لطف دارند و هنوز هم سر

می زند

خوب من هم احساس می کنم که حرف هایی که با هیچ کس نمی تونم بزنم باید

اینجا بنویسم تا ارام شم.

تقدیم شما

احساسم را دوباره بوی می کنم کمی دلتنگی می کنم انکار گاهی روزگار با من سر

سازگاری ندارد اما نفس هایم را عمیق تر می کشم ناراحتم و غمگین اما به بودنم شک

نمی کنم مغرورانه در مقابل دنیا می ایستم و با چشم تحقیر نگاهش می کنم تا بداند

این انسان متعالی است و از تو قدرتمند تر .

عاشقانه سرم را به سوی اسمان می گیرم به خدای خود میگویم

ای خدا بی تو نه .......... کمک کن

و انگاه چه قدرتمندانه نگاه می کنم و قدم برمی دارم

اری وقتی با خدا هستم خدایی می کنم .

خدایا کمکم کن ......... ای رب من کمکم کن