قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۳٠ آبان ۱۳٩۳

خیلی این روزها دلم تنگه . دوست دارم فقط بنویسم اما این ارام بخش لحظه ایی هست

حرفهای دلم خیلی بیشتر از این هست که توی این کلمات جای بگیره ، فقط گاهی این 

احساس دارم که دلم داره اب میشه اما خوب بزرگ شدم گریه نمی کنم ولی بغض بدجوری

پای روی گلویم می زاره طوری که احساس می کنم از درون دارم اب میشم .








نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۳٠ آبان ۱۳٩۳

دنیا با ما نیست عیبی نداره 

اینجا جز غم قسمت ما نیست عیبی نداره 

روزهای طوفانی مال ماست اما 

نم نم باران زیبا برای دیگران ، عیبی نداره

چشم خوش کردیم به اسمان ولی 

هیچ چیز دلربا ندیدیم ، عیبی نداره 

اشتیاق عاشقی داشتیم ، اما سوختیم

قسمت من غم هجران شد ، عیبی نداره

کوه بودم ، سخت بودم ، اما مهربان

حال آبی مثل مرداب شدم عیبی نداره 

قلبم گرفت ، نفسم رفت ، جان بر لبم

اینجا جای ما نیست ، عیبی نداره 

در زمین شطرنج قسمت ما سرباز بود

شاه قصه خوشحال من غمگین ،عیبی نداره

هر روز غصه هر روز حسرت هر روز ...

بی خیال چی بگویم ، عیبی نداره 

شکایت می کنم میگویند چرا 

ای هوار ، خفه شدم عیبی نداره 

من قصه های بلند عاشقی می دانم 

می گویند ، بی خیال ، عیبی نداره 

به چشم یار نیازمندم ، حسرت می برم

به حالم می خندند ، گریه میکنم اما

باز میگم عیبی نداره 

شعر می نویسم ، خوانده نمی شود

می شکنم ، قلم میگوید عیبی نداره 

بی خیال دنیا تو همینی 

من میگویم عیبی نداره 

عیبی نداره 





کلمات کلیدی :شعر عاشقانه و کلمات کلیدی :شعر قلم سرخ و کلمات کلیدی :شعر احساسم




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ٢٩ آبان ۱۳٩۳

زمان ایستاد، دلم لرزید، دیدار آغاز شد

دل ایستاد ، دلتنگیم نشست ، صبحت آغاز شد

کلمات کذشت ، زمان ایستاده ، محبت آغاز شد

مکان در خلاء ، دلم بی هدف ، نگاه آشنا آغاز شد

حرف دل گویا، روی قلم سرخ ، پرواز کلمات انتها

حرف از خاطرات ، از نگاه های معنادار ، لبخندم آغاز شد

شادی دیدار ، اضطراب اتمام لحظات ، دنیای دیگر اغاز شد

شعر خوانده ، احساسی بر باده رفته ، برزخم اغاز شد

چشمانی در درون گریان ، پیشمانی در پیش رو ، دل تنگ

شروع دیر هنگام ، نوش داروی پس از مرگ سهراب اغاز شد

می بینی ، میخوانی ، دوباره قصه ایی تمام آغاز شد

قلم سرخ





کلمات کلیدی :شعر عاشقانه و کلمات کلیدی :شعر احساسم و کلمات کلیدی :شعر قلم سرخ




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ٢٠ آبان ۱۳٩۳

باور کنید بعضی وقت ها انقدر دوست دارم بنویسم ولی پایم را 

شعر و این قافیه های سر درگم می ببند ولی نوشته ساده خیلی

برام راحت است .

امروز دلم گرفته البته خیلی . تنها اینجاست که حرف می زنم .

و دوست دارم بنویسم الان...

صبر کن کمتر به سوی رفتن دوان باش با من کمی صبر کن 

بگذار پاهایم را نشان دهم که چقدر از خارهای این راه زخم 

خورده ، قانع نشدی این زخم ها کافی نیست ....

برای نرفتن تو چه نشان تو دهم که فراق شوی از آن... 

کمی صبر کن چیزی دارم که نشان میده وخامت احوالم را ،

دلم را می شکافم ببین این زخم ها همه کاری شده قلب 

مجروح دگر طاقت نداره سلطه دوباره ایی را نداره .

این سینه را سالهاست با خود می کشم که قلبم را کسی 

نببیند با غرور راه می روم که بدحالیم را نفهمند اما باور کن

حالم بد است خیلی زیاد بیشتر از انکه فکرش را کنی

گاهی راست رفتن برای من مثل کندن کوه هست برای فرهاد

ولی باز راه می روم بگذار تا اخرین لحظه مثل درختان ایستاده

بمیرم و با غرور با افتخار باشکوه .

بگذار دشمنان به خزان عمرم هم رشک ببرند تا بفهمند عمق

این عزت نفس را و تحمل این قلب را و طاقت این دل را تا شاید

تو هم بفهمی که نباید مرا تنها می گذاشتی نباید می رفتی 

اما بدان و می دانی من به دنیا تو التماس نخواهم کرد و نمیکنم

برای نرفتن تو هم دعا نمی کنم برای خود دعا می کنم تا 

همان سرو بلند باشم که خم نشوم و اسمانی باشم که باران

نبارد.

امین

قلم سرخ 



 





کلمات کلیدی :نثر روان و کلمات کلیدی :قلم سرخ و کلمات کلیدی :شعر سرخ




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز ٢٠ آبان ۱۳٩۳

نه دگر شوق تماشا دارم نه دگر شوق رسیدن 

نه دگر هوای پرواز است نه دگر هوس رسیدن

نه دگر حالی برای رفتن نه دگر حال پریدن 

نه دگر پری مانده برای پرواز نه دگر عشق رسیدن

نازنین این جا هم قفس است به اندازه یک اتاقم

نه دگر فراری هست نه دگر قرار دنیا را ندیدن

بیهوده است انقدر دست پا زدن باور کن عزیزم

شانس با شاه قصه ست نه با لباس سرباز دویدن

ببین شعرهایم هم همه شکست خورد 

بیین دگر قلم سرخ هم نداره نای نوشتن

 

 

شعرهای عاشقانه قلم سرخ

این قهوه تلخ ندارد مزه باور کن

دگر حالی نیست برای کافه رفتن

انقدر از خود شدم مایوس از دنیا هم

که دگر نیست حال فرهاد شدن

دود دلم فقط می یاد بیرون از دهان

ببین دگر نیست حتی طاقت دوستت دارم گفتن

ببین خاک شدم حالا ای بگو می گذرد

خوب بگذر که چه من دگر نیستم

قلم سرخ  

 

 




کلمات کلیدی :شعر قلم سرخ و کلمات کلیدی :قلم سرخ و کلمات کلیدی :عاشقانه و کلمات کلیدی :شعر احساس




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۸ آبان ۱۳٩۳








نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱٥ آبان ۱۳٩۳

سلام بر این همه غریبیت یاحسین ع

سلام بر این همه مظلومیت یاحسین ع

آبروی آب و حیاتی اما تشنه شهیدی یاحسین ع

به دشت کربلا مقتول بدست اشقیایی یاحسین ع

دلم به محبت و  کرمت گرم است یاحسین ع

امیر همه عاشقانه پاکی هستی یاحسین ع

در عزایت دل سیاه من هم عزادارست یا حسین ع

تو شاهی برترین خلقی من گدایم یاحسین ع

هر چند لایق حتی بردن اسمت نیستم 

اما تو پسر سیدالنساء ایی یا حسین ع


 




کلمات کلیدی :محرم و کلمات کلیدی :یاحسین علیه السلام