قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ٢٩ اسفند ۱۳٩۳

سلام عزیزانم

کسانی که منو لایق دونستید و در سال 93 با 

نوشته های من همراه بودید. می دونم دوستانی به صورت ثابت

به اینجا سر می زنم از اونا خیلی سپاسگزارم .

اما سال 93 هم رو به پایان است و این نوشته در اخرین روز این 

سال خدمت شما تقدیم میشه ، سالی که برای من سال بدی 

نبود و خوشی ها و نا خوشی هایی  داشت اما سر جمع خدا 

خدا را شکر .

و اما ... 

دوباره داره بهار می رسه و دوباره امید و ارزوها شکوفه می کند 

شما هم گل امید دلتون را در این بهار رها کنید و بزارید اگر سال

قبل تلخی داشته باشه با باد بهار به فراموشی سپرده شه 

به درختان به گل هایی که گوشه پارک یا باغچه تون دور از چشم

خیلی ها به اسمان سلام می کنند شما هم سلام کنید و 

دست نوازش بهشون بدید.اونا هم از راه دوری امدند که 

فقط چند روزی مهمونه ما باشند و هستند .

به درختان سلام کنید ، ساکن اصلی این زمین موجوداتی

که تا اخر عمرشون ایستاده هستند . به درختان دست 

بکشید بهشون سلام کنید دوباره دارند ما را حس می کنند

به گلهای بهاری که توی مغازه رنگشون چشم ادم را 

نوازش می دید سلام کنید ، خیلی ازشون تشکر کنید

که بخاطر شما گل دادند و چند روز دیگه پر پر میشند

به سبزه که الان سبز شده سلام کنید اخه تا سیزده عمرشون

باقی نیست فقط امدن بگند زندگیون سبز و بهاری و در اخر

به بهار سلام کنید خیلی فصل با احساسی هست 

سلام کنید و بدونید یک بهار دیگه از عمرمون رفت 

و در اخر به زمین خدا سجده کنید تا خدا بدونه شکرگزارش

هستید.

سال نو مبارک دوستان پاک دلم .

امضاء قلم سرخ 





کلمات کلیدی :سال نو




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ٢۸ اسفند ۱۳٩۳

بهار امد منه احساساتی دلم میگیرد

بهار امد منه احساساتی گریه ام می گیرد

بهار امد یاد یار سخت خاطرم را می گیرد

بهار امد این بار دلم باز می گیرد

بهار امد دوباره زودتر از اسمان

چشمان من نم نم باران می گیرد

بهار امد باز روح از نو پر پرواز می گیرد

بهار امد دوباره غم یار دلم را می گیرد

بهار امد ، بهار آمد ، بهار امد 

اما دلتنگی عاشقان جلوی صدایم میگیرد

بهار امد ، بهار امد ، بهار امد 

اما دور از عشق مرا جان می گیرد.





کلمات کلیدی :شعر قلم سرخ و کلمات کلیدی :بهترین شعرم




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ٢۸ اسفند ۱۳٩۳

بی تو این لحظات چه پوچ میگذرد

بی تو این دل چقدر سخت می زند

بی تو این هوا حتی بهاری، سنگین است 

بی تو بهار هم چقدر بی رنگ  می زند

من عاشق بهارم ، رها یم کن 

ببین تیک تیک ساعت چقدر دلتنگ می زند

من با بهار روزی خواهم رفت باور کن  

بدان هر این اتش سینه ام بر خاک می زند

قلم سرخ 





کلمات کلیدی :شعر ناب و کلمات کلیدی :شعر سرخ و کلمات کلیدی :شعر عاشقانه و کلمات کلیدی :شعر قلم سرخ




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ٢٤ اسفند ۱۳٩۳

اینجا کجاست خدا ، برای من ناکجاست هنوز 

اینجا احساس کجاست ، زیر خاک است هنوز

اینجا به بی گناهی من رای ندادند هرگز

بر سر این قضاوت خیلی دلتنگ هنوز 

کاش جای دل سنگ داشته ام بهتر بود

می سوزد دل و دیدگان هر روز هنوز 

احساس من برای انکس که دوست دارم چقدر می ارزد

تف بر این بازار من گرگ خواهم شد هنوز 








نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱٩ اسفند ۱۳٩۳

سلام دوستان عزیز و دل پاکم 

برای اینکه شما از وبلاگ من خسته نشید و لحظات خوبی داشته باشید 

چند تا اهنگ وبلاگ را کد نویسی کردم و اهنگ هایی که انتخاب کردم 

یکی از یکی زیباتر هست و هر کدام یه احساس خاصی برای خودش داره

امیدوارم لذت ببرید 

دوستدار شما قلم سرخ 









نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱٧ اسفند ۱۳٩۳

خدایا مرا نگهبان باش در مقابل انسانهایی که به ظاهر

خود را خوب نشان میدهند ولی پر از بدی و بدلی هستند .

خدایا ما را در مقابل کسانی که در ظاهر دوستند در باطن فقط

فکر نفع شخصی و مسائل خود هستند نگهدار.

خدایا نگذار هیچ وقت قلب پاک من اسیر

این گرگهای در لباس بره  و تشنه به خون 

شود و مرا مقابل ایشان یاری کن تا مثل خودشان باشند.

خدایا قلبهای ناپاک را از من دور کن و به جای ان انسانهایی

با قلب پاک دوستان قرار بده .

خدایا خسته ام از ادم فریب ها و متظاهرها به انسانیت

خدایا قلب مرا هیچ و هیچ و هیچ وقت با ایشان نزدیک نکن

خدایا بگذار ارزش هر شخص را بفهمم تا به اهن ارزش

طلا ندهم و عیار شناس باشم .

خدایا تو می دانی که بنده تو بر روی تو حساب ها کرده و خود

را در ید رحمت و عفو خود قرار داده و خدایا نگهبانش باش.





کلمات کلیدی :مناجات نامه من و کلمات کلیدی :مناجات نامه و کلمات کلیدی :قلم سرخ




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱٦ اسفند ۱۳٩۳

دلم دریا لبم ساحل خشک در تمنای لبانت 

دلم دریا ، دیده دریا ، ولی طوفانی و غرق در چشمانت 

دلم دریا ، خون جگر بر راه ولی فدای نگاهت 

دلم دریا ، نگاهم بارانی و خیس در تمنای چشمانت 

قلم سرخ 

قلم سرخ کنار دریا




کلمات کلیدی :شعرسرخ و کلمات کلیدی :شعر قلم سرخ و کلمات کلیدی :قلم سرخ




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱٤ اسفند ۱۳٩۳

روزگارم می گذرد ، نمی گذری از سرم 

عمرم سپری می شود نمی روی از دلم 

لحظاتم همه قربانی خاطرات تو می شود

ببین چه آسان می گذری ، نمی گذرد از سرم

اتش ساعت های تشنگی دیدارت  سخت می گذرد

بیین چه راحت می نگری ، این عطش نمی رود از لبم 

نمی رود از لبم 

نمی رود...









نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱٤ اسفند ۱۳٩۳




کلمات کلیدی :عکس عاشقانه و کلمات کلیدی :قلم سرخ




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱٤ اسفند ۱۳٩۳








نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱٤ اسفند ۱۳٩۳

دوستان عزیزم 

این سئوال خیلی وقت داره اذیتم میکنه .

چرا هیچ نظری برام نمی نویسد ؟ انتقاد ، پیشنهاد، ...

انکاری همه با من قهرند 

خواهش می کنم بگید چرا؟؟؟؟؟؟؟








نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱٤ اسفند ۱۳٩۳

نمی دانم از چشمانم چه می خوانی 

نمی دانم از درون این قلب چه می دانی 

نمی دانم احساس من را درک می کنی 

نمی دانم جادوی قلب مرا قبول می کنی 

نمی دانم از خنده های من چه می خوانی

نمی دانم که داغ احساس را حس می کنی 

نمی دانم با این همه تن نازی و باهوشی

تمام لحظه ها و سئوالاتم را تو می دانی؟ 

نمی دانم که با من یک رنگی و یک دل

نمی دانم جواب این سئوال را درک می کنی؟ 

نمی دانم که می دانی یا نمی دانی 

اما بدان که مهم است که بدانی

 

که بدانی .... که بدانی

 

 

 

 

 




کلمات کلیدی :شعر قلم سرخ و کلمات کلیدی :قلم سرخ




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۱ اسفند ۱۳٩۳

هنوز از پا نیافتده ام دنیا 

آرزوهایم ولی زیر پات دنیا

فکر قشنگ می کنم با خود

اما انکار نصیبم خاک سرد است دنیا

به فکر عاشق شدن بودن نصیبم چه شد

حالا تحمل می کنم این عاشقی را دنیا 

ادمی بودم سخت صادق با احساس

حالا آرزوی گرگ بیابان شدن دارم دنیا

نقش دلم فقط فکر عشق بود عاشقی 

حالا از این فکر متنفرم دنیا

در ازای زندگی دارم خون جیگر می دم 

این قصه دوران کودکیم نبود دنیا

من هر چه کردم ستم به خودم بود

اما جفاکاری را سرنوشت به دامنم انداخت دنیا

اسمم تا به افلاک می رود احساس هم 

حالا ببینم خودم در غرق فرش دنیا 

من ارزوهای بسیار داشتم دنیا 

حالا نمی دانم چه می خواهم دنیا 










نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ٦ اسفند ۱۳٩۳

حرفهای دلم هنوز هم خیلی زیاد است حرفهایی که جز خودم 

هیچ خریدار ندارد .

بوی سال جدیدمی اید ولی من هنوز گیره کهنگی احوالم هستم .

نمی گویم دعا نکردم نمی گویم خدا نظر نکرده است نمی گویم 

که موردبی مهر خدا قرار گرفتم ولی می گم هنوز احوالم خوب 

نیست هنوز هم احساس می کنم تنهام .

هنوز هم فکرمی کنم سال جدید فقط دور زدن به سر خط این راه

هست نه مسیر جدید .

فقط به بهار فکر می کنم به جان دوباره او به روزهایی که گل ها 

را می بینم به روزهایی که با درختان حرف می زنم به روزهایی

که با زمین نفس می کشم اما دیگر برای خودم ارزوی ندارم .

تمام شدم فقط ارزو دارم یک بهار یک لحظه ناب یک لحظه اتصال

با خدا این قصه به پایان برسد تا ببینم ان طرف دریا به قول 

سهراب سپهری چه شهری هست . خدا کنه حداقل انجا دلتنک

نباشم خدا کند.

احساس می کنم دیگر فقط ایستادم فقط ایستادم ....

خدا شکر سلامت هستم همین توان  ایستادن می دهد.

کاش می شد این دلم را خاک کنم کاش می شد این احساس 

را بکشم . این کار را می کردم چون اگر دلی نداشتم که تنگ 

بشود و احساسی به این مسخره گی، جز موفق ترین ادم روی 

زمین بودم ولی این احساس دست پای مرا بسته و فقط برای 

من دلتنگی به ارمغان اورده .

دیگر نه قصه شیرین فرهاد را قبول دارم نه لیلی مجنون .

مخلص کلام 

دوباره بهار میاید و دوباره  احساسی می شوم دوباره با تمام 

وجود همه را درک می کنم اما ....

خدایا این اما را تو می دانی چرا کاری نمی کنی یعنی انقدر بدم

انقدر که تو رحم نکنی .....

امضا 

قلم سرخ 








نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ٦ اسفند ۱۳٩۳

در این بازی من بازنده، خوبه .....

اما قول می دهم تو هم برنده نباشی .