قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱ اسفند ۱۳٩۳

گمان کردی دل مرا بردی و برنده شدی اما یادت

نرود این گرگ حریف صد روباه همچو تویی

هست ولی رو نمی کند و عاشقی را فقط

با ماه قسمت می کند نه

کسی دیگر.





کلمات کلیدی :جملات کوتاه قلم سرخ و کلمات کلیدی :قلم سرخ




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱٤ بهمن ۱۳٩۳

اهای دنیا ، ما دگر اسیر بازی تو نمی شویم 

اهای دنیا ، با این دل اسیر هیچ کس نمی شویم 

حال مرا می دانی دگر اسیر قصه سیندرلا نمی شویم

فرهاد ها زیر خاکند و شیرین ها مست شرابند

ما دیگر اسیر این اوهام وحشتناک نمی شویم

کوه ها سر جا خود هستند خدا را شکر ، سپاس

دیگر مثل فرهاد با تیش عاشقی کوه کن نمی شویم

برو دنیا رها کن این قصه های بچه گانه را 

معشوق واقعی سینه قبرند ما مجنون نمی شویم 

موهایمان سپید شد تا بفهمیم چقدر پستی تو 

با دلهای پاک دشمن قسم خوردی ما کور نمی شویم

من قلم سرخ ، با خون دل نوشتم 

ما نه اسیر تو نه عاشق کس نمی شویم

امضا می کنم این مکتوب را تا بفهمی دنیا 

ما خر حرفهای عاشقانه معشوق نمی شویم.





کلمات کلیدی :شعر ناب و کلمات کلیدی :شعر عاشقانه و کلمات کلیدی :شعر قلم سرخ و کلمات کلیدی :شعر سرخ




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ٩ بهمن ۱۳٩۳

مرا دوباره مهمان گیسویت کن 

مرا دوباره مهمان شبی با اغوشت کن

مرا باز در اسمان عشقت رها کن 

مرا دوباره مهمان گلهای یاس ابرویت کن 

مرا دوباره تنها گذار با خواب اغوشت

دوباره مهمان خوابی زیبا و عمر کوتاه کن

مرا تا هستم و نفس باقیست مهمان نگاه کن 

نگاهی از اعماق دل تا عمق وجودم کن

مرا یاری کن با نفس مسیحاهایت ای نفس 

به این دریا طوفانی ارامش را هدیه کن 

آرامش را هدیه کن 





کلمات کلیدی :شعر قلم سرخ و کلمات کلیدی :اشک قلم سرخ و کلمات کلیدی :قلم سرخ



 

نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ٤ بهمن ۱۳٩۳








نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز ۳ بهمن ۱۳٩۳

کاش وقت دلتنگیم بودی عزیزم 

ان وقت که از همه خسته ام بودی عزیزم

کاش وقت نم نم باران در این شهر سیاه 

تو برایم قصه صبح سپید بودی عزیزم

کاش سر نوشت طوری دیگر قصه مرا می نوشت

که در ان قصه تو سهم من بودی عزیزم

کاش سفری بود به کنار دریا فقط برای چندی

ساحل بوده ، من بودم ، موج موهایت عزیزم

کاش خواب هایم تعبیر می شود برای یه روز

تا عمر کوتاهم باشد یک روز زیبا  با تو عزیزم 

دلم را قصد دارم به مسلخ ببرم برای همیشه

چون دیگر به شهر تو نخواهم رسید عزیزم

کاش محرم این دل فقط اسمان بود بس

چه فایده که این رویا برای من نیست عزیزم

قلب بدرد امده فقط سکوت می کنم 

به دریا ها قسم ، بدجوری دلتنگم عزیزم

قلم سرخم روز خاک می کند قلبم را 

چون جوهرش خون جیگر من هست عزیزم

کلماتم را کسی نمی خواند می فهمی ؟

ببین این قلم سرخ تاچه حد متروک هست عزیزم

ببین این قلم سرخ تا چه حد متروک هست عزیزم

عزیزم 

عزیزم

قلم سرخ 





کلمات کلیدی :شعر ناب و کلمات کلیدی :شعر احساس و کلمات کلیدی :شعر قلم سرخ




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز ۳ بهمن ۱۳٩۳

چقدر خسته ام  از همه از هر کس از هر چیز 

چقدر خسته ام از قیافه های تکراری از تبل های تو خالی 

چقدر خسته ام از ژست های ادم های خوب 

چقدر خسته ام از لحظه ها ، روزها ، هفته های  تکراری 

چقدر خسته ام از دنیا از زمزمه های بی محتوا

چقدر خسته ام از طوطی های نه فهم اما خوش گفتار 

چقدر خسته ام از طاووس های گرگ صفت ، دیو دیو

چقدر خسته ام  برای از دست دادن بعضی چیزها

چقدر خسته ام که هر روز بنویسم خسته ام 

چقدر خسته ام که فکر کنم به روزهای خوب 

چقدر خسته ام که باز کنم چشمانم را باز باشد همان روز 

چقدر خسته ام گاهی فقط مرگ می خوام بس  

چقدر خسته ام که سال گذشته از عمرم باز خسته ام 

چقدر خسته ام از این کلمات تکراری از این همه روزهای سپری

چقدر خسته ام چقدر خسته ام کی به دادم میرسی خدا خسته ام.

 





کلمات کلیدی :نوشته از دل و کلمات کلیدی :شعر ناب




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱ بهمن ۱۳٩۳

قلم سرخ