قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٠

دلم از تو یاد می کند از آنهمه لطفت . دلم از قصه های قشنگی یاد می کند که در سکوت

برایم عاشقانه می گفتی .

دلم از تو یاد می کند از آن همه پاکی و صمیمتت . دلم از تو یاد می کند از ان همه

عطوفتت.

دلم از تو یاد می کند که هر از گاهی به خانه ات سر می زنم . دلت از تو یاد می کند

که شبی در حیات خانه ات به تماشای خورشید درخشان می نشینم .

دلم از تو یاد می کند که می گویند رئوفی .

دلم از تو یاد می کند که می گویند غربی.

دلم ازتو یاد می کند که سرای خانه ات جهانی مهر و محبتت است .

دلم از تو یاد میکند که کبوتران مهمان همیشگی خانه ات هستند .

دلم ازتو یاد می کند که نور گنبده خانه ات چشم خورشید را گور کرده .

دلم ازتو یاد می کند که همه عاشقانه و ندیده برای دیدنت از دور دست ها سفر میکند

دلم برای شب هایی تنگ شده که در شهر تو بودم و در حرمت حاضر می شدم و قدم قدم

تو در حرمت زیارت میکردم و از اینکه مهمان غریب الغربا هستم به خودم می بالیدم

دلم از تو یاد میکند یا ضامن اهو

دلم از تو یاد می کند     و اشک هایم دانه دانه تو را فریاد می زنند و انوقت با زبان بی

زبانی می گویم

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

 




کلمات کلیدی :عاشقانه و عارفانه و کلمات کلیدی :قلم سرخ و کلمات کلیدی :اشک سرخ




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٠

گاهی انسان بر میگردد به گذشته و خاطرات رو مرور می کنه . نمی دونم اینو بگم شیرین

یا تلخ . ولی برای من هم شیرین هم تلخ . تلخ برای اینکه خاطرات از زندگی ما پر کشیدن

و شیرین به خاطره اثر زیبایی و لطیفی که در ذهن ما قرار دادند.

خاطره شیرین شمشیر دو لبه که هم جان می ده به ادم و هم جان ادم میگیره .

من خیلی خاطره توی زندگیم دارم از دوران کودکی تا نوجوانی واقعا هنوز با اون خاطرات

شیرین زنده ام و از همه شیرین تر اینکه قدر اون لحظات رو می دونستم ولی چه کنم که

جلوی زمان رو نمی تونستم بگیرم و خوشی ها خاطره شد و در دلم جاودانه

امیدورام طوری زندگی کنیم که همیشه خاطرات خوب یادمون بیاد و همه به نیکی و خوبی

توی خاطرهاشون از ما یاد کنند .

امیدورام

قلم سرخ

 




کلمات کلیدی :خاطره و کلمات کلیدی :قلم سرخ و کلمات کلیدی :احساس و کلمات کلیدی :پیام قلم سرخ




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٠

اشک هایم خیلی وقت است که در این بازار داغ غم ها خشک شده و دیگر

چشم من به جای اشک فقط نگاه هایی عمیق از اعماق دل می کند . نگاه هایی

که وقت خودم در آیینه می بینم دلم برای خودم می سوزد . بعد تبسمی تلخ می

کنم .

خدایا می دونم تو جواب سئوال های من می گی که : خود کردی ، خودت هم

بکش ،‌اما خدا من هم یک جواب دارم :

خود کرده را تدبیر نیست

اگر تدبیر بود که غمی نبود.

دوست دارم سفر کنم دیگه دلم خیلی گرفته دیگه خورشیدم رنگ شفق داره 

دوست دارم دور بشم از همه  دوست دارم برم کنار دریا دوست دارم  روی ساحل

 پای پرهنه تنهای تنها قدم بزارم و از اینکه مثل خدا تنهام شکرش کنم .

گاهی تنهایی تنها مرهمه وجودم هست و التیام بخش این قلب مجروح از زمانه .

دل تنگی ها وقتی زیاد می شه چاره اش سفر هست چاره اش رفتن هست چاره

اش پرواز هست. چاره اش نشستن کنار دریا هست نگاه کردن موج هایی که جلو

پاهات غرورشون می شکند . و دریایی که با سکوت خودش زیباترین شعرهای عالم

رو میگه دریایی که وقت نگاهش می کنی بدون اینکه توی  اون شنا کنی غرقش

می شی .

من با دریا خیلی همرازم باور کنید وقتی دریا رو می بینم انکار قسمت گمشده

وجودم را پیدا کردم     .

و چه زیباست ان لحظه من تو با هم راه می رویم تو موج می زنی من از تلاطمت

متلاطم می شم و از کلبد شکسته خود پرواز می کنم .

قلم سرخ




کلمات کلیدی :اشک قلم سرخ و کلمات کلیدی :تنهایی و کلمات کلیدی :عاشقانه ها




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠

امروز که صبح از خواب بیدار شدم به حیاط خانه خودمون رفتم اونجا باغچه ایی داریم  پر از

گل که بوته گلی دراین باغچه هست که منحصر به فرده گل روز قرمزی که بوی بسیار

خوبی داره . وجودم من با این گل اجینه . از ویژگی دیگه این گل این گل اینکه یک بار در سال

 گل می ده اون هم به تعداد زیاد و خیلی این صحنه چشم نوازهست از کودکی یادم هست

 من این گل خیلی دوست داشتم  و اگر کسی رو خیلی دوست داشتم یه گل از این بوته

می کندم و براش می بردم .(البته صد حدیف که نبایداین کار را می کردم )

امروز به این گلم گفتم که : این بهار خیلی کم تو بو کردم خیلی کم تو درک کردم خیلی کم

تو با تو بودم . خیلی کم با حرف زدم و خیلی کم نگاهت کردم .

امروز به این نتیجه رسیدم که خیلی به بهار نیاز دارم به فصل بهار به گلهاش به طراوتش

و دنیایی را آرزو کردم که همیشه بهار باشه . می دانم میگید این غیر ممکن هست ولی

تصورش به من آرامش می ده ،آرامش برای من یک دنیاست .

گل ها عمرشون کمه و این برای من درد و رنج به همراه داره .

قدیمی می گند با یه گل که بهار نمیشه ولی من میگم با اون گلی که من سراغ دارم بهار

که هیچی جهان گلستان میشه .

به یاد شقایق تنها : قلم سرخ

احساسم را به تو هدیه می کنم در سکوت    سکوت را به دنیایی هدیه کن به من




کلمات کلیدی :گل سرخ و کلمات کلیدی :قلم سرخ و کلمات کلیدی :شقایق و کلمات کلیدی :عاشقانه و عارفانه




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۳ اردیبهشت ۱۳٩٠

گاهی انقدر برام حرف زدن سخت میشه که ترجیح می دم حرف با یه تصویر بزنم .برای من

نوشتن یعنی سوختن واقعا وقتی می نویسم که در اوج احساسم و وقتی که احساسم

نیست دست به قلم نمی برم.

این تصویر حس آهنگ و حس من رو داره .

بیا سکوت فریاد من را بشکن             اشک چشمم ارزانیت غروم را نشکن




کلمات کلیدی :عکس و کلمات کلیدی :عکس متناسب با اهنگ و کلمات کلیدی :احساس و کلمات کلیدی :شعر قلم سرخ




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۳ اردیبهشت ۱۳٩٠

سلام دوستان خوبم .سلام عزیزانی که پاک دل سر مشق شب های تنهایی شماست .

سلام به شما که دلهاتون گوهری است در قفسه سینه که هرکدام می تواند جهانی را

پر از محبت کند .

دوست گفت : می دانی اولین قدم سلوک وعرفان طلب است . گفت : در تو موج می زند

از این حرف دلم گرفت .

اری شاید طلبی در این دل بیمار باشد اما مطلوب نیست . شاید عطشی در من هست

ولی سقایی نیست . شاید خون دلم هنوز از قلمم روان است ولی هنوز مرهمی نیست

و شاید امیدم به کسی هست که پیدا نکرده او را گم کرده ام .

دل خونم هنوز جاری به راهی هست که شاید گذری از این دروازه شهر متروک کنی .

شاید شبی را صبح کرده ام به نامت            شاید قصه ایی را خواندم برایت

شاید تنهایی خود را به نبودنت کره کردم        شاید عذری را تراشیدم برایت

شاید شب یلدا خود را با تو سحر کردم           شاید نوای عاشقی را خواندم برایت

اما خود میدانم که  نیستم عاشق                 قصه ایی خواندم که دوست دارم برایت  

 




کلمات کلیدی :شعر قلم سرخ و کلمات کلیدی :شعر احساسم و کلمات کلیدی :عاشقانه و عارفانه و کلمات کلیدی :قلم سرخ