قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۳۱ امرداد ۱۳۸٩

گاهی فکر می کنم که چقدر باید در این دنیا ماند چقدر باید نا آرامی و بی وفایی این

دنیا را مشاهده کرد

لحظه ها گاهی خیلی سخت گذر می کنند و خیلی سخت از ذهن من میگذرند

گاهی فلسفه وجودی این دنیا را درک نمی کنم و به خودم میگویم تا کی می خواهد

ادامه داشته باشه

ولی مطمئن هستم که خدا این جهان رو بی هدف خالق نکرده و اونی که هدف خودشو

گم کرده است من هستم

اره

لحظه ها وقتی ارزش دارند وقتی خوب هستند که قدرشو بدونی و بدانی که اگر گذشت

دیگه نمی یاد

لحظه های من و تو لحظه های زیبایست

لحظه های من و تو لحظه های شیدایست

لحظه های من بی تو لحظه های بی خوابیست

اره لحظه های من بی تو لحظه های ناکامیست








نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ٢٦ امرداد ۱۳۸٩




کلمات کلیدی :خداحافظ برای همیشه




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ٢٤ امرداد ۱۳۸٩

فکر کن که کسی اینجا نبود و نیست فکر کن این طلوعی بود که غروب کرد

از تمام شدن ها دلگیر نیستم به دنیا لبخند میزنم به بی مهر ها می خندم به ماه

میخندم

و با شب هم راز میشوم و با او به امید فردا فکر میکنم

برو به سلامت برو به شادی برو به آرزوهات

فکرکن این یک رویا بود و تمام شد

تمام شد

تمام شد

و

تمام شد

قلم سرخ

 




کلمات کلیدی :خداحافظی




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز ٢۳ امرداد ۱۳۸٩

این عکس خیلی با آهنگ وبلاگ می خوانه انکاری برای این ساخته شده








نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ٢۳ امرداد ۱۳۸٩

 

شاید در فرا سوی قصه ها غصه ایی هست

شاید در تمام لحظات زندگی قصه ایی هست

من از تمام فاصله ها درس می گیرم

چون خدا هست دیگر قصه ایی ندارم

اما ای دل کمی صبر کن غصه ایی هست

کمی با دلم مدار کن غصه ایی هست

من از جهان بی ریا امدم و پر عشق

در این جهان لحظه هایم برای قصه ایی هست

قلم سرخ




کلمات کلیدی :آوای دل




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز ٢٢ امرداد ۱۳۸٩

اهسته اهسته برو

اهسته قلبم را با خود ببر

اهسته اهسته خون از رگ هایم بگیر

اهسته اهسته منو با این تنهایی تنها بزار

نگو از رفتن من تو را ضرری نیست

سر قبرم میگویم ضرر بود یا نبود

اهسته اهسته به روی قلبم خواهم نوشت

رفتی اما قلبم را شکستی

 

 




کلمات کلیدی :اشک




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ٢٢ امرداد ۱۳۸٩

غزل های دلم ترانه ی راهی می خواند

اری این دل غزل از دل تنها می خواند

سپاه غم همیشه در جنگ با من

مرا به مسلخ تنهایی و نابودی می خواند

دلم گرفت خدا از این غزل های تلخ خودم

این دنیا فقط مرا به مرگ دل می خواند

اشک هایم از قلم سرخ انتقام می گیرند

مرا به طوفانی از قصه ها فرا میخواند

قلم سرخ




کلمات کلیدی :اشک




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ٢۱ امرداد ۱۳۸٩








نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ٢۱ امرداد ۱۳۸٩

الهی قصه های دلم را تو می دانی از همه کردهای من خبر داری

الهی آسوده گی را در این دنیا نمی جویم چون این دنیا پر از ظلم هست

الهی با من دوست باش

الهی با من خوب باش

الهی تو از رگ گردن به من نزدیک تر هستی به تو فقط امید دارم

به هر کس که امید بستم نالایق این امید بود

الهی تو یار منی تو رفیق منی تو عشق منی تو همه کس منی

اصلا بذار بلند بگم

تو خدای منی

تو  اله منی

 




کلمات کلیدی :مناجات نامه من




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز ٢٠ امرداد ۱۳۸٩

وصل من و تو حاصل نیست 

اصلا غرض این کار حاصل نیست

باید این راه را خود بروی تا اخر با خدا

توکل کن ناامیدی در این ره حاصل نیست

من عاشق شقایق های حرم  هستم

در درس من بی وفا به ارباب حاصل نیست


 








نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ٢٠ امرداد ۱۳۸٩

سلام خدا

ماه رمضانت هم که رسید خدایا تو که خیلی مهربونی هستی تو این ماه دست

همه بندگانت روی میگیری خدایا دست من هم بگیر دست قلم سرخ که از همه

برای هدایت شدن محتاج تر هست.

خدایا تو کریمی تو رحیمی تو خوبی هر جا که تو را یاد کنند اونجا گلستان میشه

خدایا توفیق بده این ماه روزه بگیرم بشم بنده خوبت

خدایا من فقط از تو یاری می خوام تو که همه جا هستی با همه هستی

خدایا از عذاب می ترسم که اگر خشم کنی وای به حالم

خدایا کجا فرار کنم از عذاب که همه جا تویی

خدایا در این ماه از تو میخوام که بنده های گمراهت رو هم هدایت کنی بنده هایی که

دلشون هنوز رنگ تو داره اما گفتار هستند

خدایا رحم کن به ما به این بنده های ضعیف که حتی یک ثانیه نه حتی کمتر طاقت

عذاب تو رو ندارند

خدایا مزه ی عبادت رو به تمام بندگانت بچشان خدایا شیرینی اطاعت و بندگی خودت

رو به همه بده

خدایا ازتمام گناهانم به درگاه تو استفغار می کنم

الهی به مستانه می خانه ات

به عقل افرینانه دیوانت

الهی به جز تو کسی رو ندارم

الهی می دانم هر نفسم دست توست و هر وقت بخواهی این نفس دیگر نیست

الهی می دانم که تو ضربان قلب مرا نگه داشتی تا از کار نیفتتد

الهی می دانم که تو مهربانی

الهی مرا هم مهربان کن

الهی مرا هم با خودت همراه کن

الهی

الهی

الهی

قلم سرخ

ای دل که به هر ره می روی کمی فکر کن

تو  را چه شده به هر ناکجا اباد می روی

ای دل جای تو اسمان بود نه زمین

ای دل از خود بپرس راستی به کجا می روی

ای دل تو تنها خواهی ماند خواهی مرد

تو را به خدا بی خدا کجا می روی

 








نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱٩ امرداد ۱۳۸٩

سلام به همگی

مدتی بود که نبودم البته من معمولا کم بروز می کنم ولی جای همه خالی بود

مشهد الرضا نائیب الزیاره بودم .چه صفایی داشت چه حالی بود چه لحظاتی گذشت

همه لحظه های من در حرم اقا امام رضا (ع) آسمانی بود .

خیلی زیبا بود خیلی

در حرمی که می توان عشق را معنا کرد و از وصل یار لذت برد در این حرم فقط یکنفر

با محبت به همه نگاه می کرد چه گناهکار چه پاک .

خلاصه جای همه خالی

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

داستان لحظه های شیدایی را شنیده ایی

تو ای مدعی از اسمان هم شنیده ایی

من کران دریاها را به دلخوشی های این مردم نمی دم

من عاشقی را به پول این دنیا نمی دم

ای مدعی تا به حال به فکر گریه اسمان افتاده ایی

به فکر مرغ های پر شکسته فکر پرواز افتاده ایی

نه بگو اصلا تا به حال فکر باران افتاده ایی

لقب من قلم سرخ هست با خون دل نوشتم

تا حال به فکر دل شکسته ایی افتاده ایی

قسم به تمام دریا ها به تمام باران ها

تا به حال به فکر اشک شقایق افتاده ایی

قسم به دل های شکسته قسم به پرواز کبوترها

تا به حال فکر پرواز از این حال خود افتاده ایی

قلم سرخم نگاهت می کند ، به او  بگو

تا به حال به فکر روز قیامت افتاده ایی

قلم سرخ








نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۱ امرداد ۱۳۸٩

گفتم که سراغ از عشق بگیرم با تو      *    

   گفتی که مهم نیست ، تو محبت نکردی

گفتم دل به اسمان ببندم بگویم از عشق*

  گفتی نگاه به اسمان نکن ، توعاشقی نکردی

گفتم مهم  ترین چیز دنیا چیست

گفتی : حداقل دل نیست ،‌تو مهربانی نکردی

عاشق ساعت لحظه ام هنوز عاشق ان باران نم نم

تو بیا با من به اسمان نگو که عاشقی نکردی.

قلم سرخ