قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ٢٦ تیر ۱۳۸٩

در این روز ها و شب هایی که از زندگی من می گذرد شاید که هر روز به جای

بهتر شدن وضع بدتر می شود .

خدایا خواستم کاری کنم که وضع بهتر بشه اما انکار .....

نمی دونم چی بگم برای گی بگم اصلا چرا بگم نمی دونم

فقط شعر میگم تا ارام شم

شعر پاک هست شعر احساس دورنم را به پرواز در می یاره و از این قفس

نجات می ده

در شب سرد، فکر یک رویا              قدمی سنگین تبسمی تلخ

مثل یه کبوتر اما شکسته بال      مثل یک رویا اما بدتر از کابوس تلخ

شکسته راه می رویم اما استوار        نگاه به جلو اما فکر یه حادثه تلخ

راه می روم اما انکار در خیال خود      شاید در آروزی نابودی این حادثه تلخ

انکار قلم سرخ هم کاری نمی کند      فقط خون بر جیگرم در این روزگار تلخ

قلم سرخ








نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ٢٤ تیر ۱۳۸٩

کمی غمگین ، کمی گریان

کمی برفی ، کمی نالان

کمی خسته ،‌کمی باران

کمی رحمت ،‌کمی آرام

دلی خسته ،دلی نالان            خدایا کمی باران

دلی تنها شبی غریب               خدایا دلی نالان و چشمی گریان  

دلی بی یار ، جسمی اسیر         خدایا کمی رحم کمی باران

قلم سرخ

می خوام برای خودم  و شعرهام و نوشته هام یه اسم مستعار انتخاب کنم

و انتخاب کردم :

قلم سرخ

این اسم مستعار من دوستان

قلم سرخ








نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ٢٤ تیر ۱۳۸٩

سلام به دوستان خودم

خواشتم تشکری کنم از دوستانم گلم  :

نازی و صحرا و ایرج و مریم و روناک جون و باد مهربون ،سینا جان ، ریحانه ،پری ، رها ،

سیما ، مینا ، صدرا ‌،پیامک های دل ،‌ محمد ،‌....

خیلی از شما ممنون هستم که می یاد سر می زنید باور کنید من وبلاگ های دیگه دارم

اما این وبلاگ همه آرامش من هستم .

دوستتون دارم براتون آرزوی سلامتی دارم

این روز ها خیلی غمگین هستم  و با داشتن دوستان زیاد ولی هنوز حرف دلم در

قبرستان سینه ام مدفون هست و خودم گاهی خاکی از روی این قبر بر می دارم

خلاصه باد غمگین این دشت سبز را داره خشک می کنه