قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۳٠ بهمن ۱۳۸٩

امروز صدای یک بنده را می شنوی که از تو دلگیر هست امروز صدای کسی را می شنوی که

خودت خلق کردی و می دانی چه هست و چه کرده

خدایا برای تو می نویسم فقط برای تو

خدا بخوان

عجب بزمگاه هستی اینجا عجب عرصه ایی هست چه تنگ چه ناعادلانه خدایا من چه کنم که

نه قدرت تو دارم نه برزگی تو را خدایا می خوام بیام به جنگ تو می دونی با چی

می خوام با تو بجنگم با گریه  ، گریه ایی که بلند مگه :

خدای من مهربانه  خدای من گفته که بنده اش رو خیلی دوست داره خدای من گفته بنده ام

خیلی ضعیفه کمکش می کنم خدای من براش عف داره که بنده ضعیف عذاب کنه خدای من

براش عف داره که بنده اش چیزی از اون بخواهد نده .

خلاصه خدای من اگر بیام به جنگ می ترسم ببازی اخ من می دونم تو چقدر بندهات دوستی

داری مگه میشه یک بنده ضعیف و بی چیز  رو از خونت برونی

خدایا من همون مهمون ناخوانده هستم که با پر روی  میاد تو خونت  بلند می گه

به من گفتند : صاحب خونه خیلی کریمه  /به من گفتند :‌بی چیز ها رو از در خونه اش نمی رونه

بعد سر سفره اش می شینی مگه هر چی دوست دارم برام بیارید اگر بهش ندی می گه

صاحب خونه پس کریمیت چی شد پس رحیمیت چی شد پس مهربونت چی شد این همه

که از خودت گفتی پس کجا رفت ، چی شد

بعد سر خودش پایین می اندازه می ره

اما دور از تو این حرفا تو خیلی برزگی که بنده تو انطوری بگه

حال دیدی تو این جنگ بنده ی پرروت برنده هست .

خدایا اشک های چشم هدیه به تو اگر انقدر صبروی که یه بنده بیچاره مثل منو تحمل می کنی

برای کریمیت همین بس .




کلمات کلیدی :مناجات نامه و کلمات کلیدی :نثر روان و کلمات کلیدی :کمی با خدا حرف زدن




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز ٢٤ بهمن ۱۳۸٩

اگر از چشم تو افتادم                      اگر از رنگ گلی به خار افتادم

اگر از عرش  به فرش افتادم              اگر از رنگین کمان به سیاهی افتادم

اگر از باغ احساس به تله خاکستر افتادم             اگر از شیرین زندگی به تلخی افتادم

خیالی نیست گلم من از چشم خدا افتادم

قلم سرخ

 




کلمات کلیدی :عاشقانه و کلمات کلیدی :شعر عاشقانه و کلمات کلیدی :قلم سرخ و کلمات کلیدی :زنده ام هنوز




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ٢٤ بهمن ۱۳۸٩

خدایا ببین چه به سرانجام کار ما امده که گرگ هایی به غم و اندوه من می خندند

اما باکی نیست قلم سرخ سر به بالا دارد و  مغرور . زوزه ی گرگی غزال پا برای من کمترین

اندوهی ندارد . اما از این ناراحت هستم که تو فقط نگاه می کنی و من هنوز محزونم

اندوهی دارم ،درست           مغرورم  ،این هم درست

چهره ام کمی خسته ، درست                 نگاهم به زمین وصله ،‌درست

اما به خدا آسمان سوگند سر خم نمی کنم برای غم

من آسمان را به هم می دوزم با عزتم  و غرورم

بدان این هم، درست

قلم سرخ

عکس های فانتزی - www.arashpic.com




کلمات کلیدی :گرگ و کلمات کلیدی :شعر حماسی و کلمات کلیدی :عاشقانه




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ٢۳ بهمن ۱۳۸٩

قلم  سرخ




کلمات کلیدی :حرف دل با سکوت




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ٢۳ بهمن ۱۳۸٩

این هم حرف دل من برای شما عزیزان

شاید این کلبه من لایق دیدار نباشد

شاید این دل نوشته های من جز غم نباشد

شاید این قافیه های سردرگم وزن ندارند

شاید این حرف های من جز درد ندارد

اما ای دوست دعا کن

قلم سرخ احوال آسمان دلش جز ابر ندارد.




کلمات کلیدی :قلم سرخ و کلمات کلیدی :غم و کلمات کلیدی :اشک و کلمات کلیدی :عاشقانه ها




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱٩ بهمن ۱۳۸٩

بعضی وقت ها فکر می کنم چطور می تونم بعضی از حالات خودم را بنویسم مثلا چطور

میتونم بنویسم قطره قطره اشک هایی که گاهی از چشمانم به زمین می خوره چطور

می تونم بنویسم خون دلم و غم های وجودم چطور می تونم بنویسم که از اعماق وجودم

دارم می سوزم چطور می تونم مصور کنم که گاهی میدان و عرصه وجودم را لشکر غم فتح

می کند چطور می تونم بنویسم که به بالی برای پرواز و رفتن از اینجا نیاز دارم چطور

می تونم ترسیم کنم قلبی که هزار ها زخم خورده چطور می توانم آسمانی رو ترسیم کنم

که عاشق باریدن هست اما قسمتش خشکی هست افتاب سوزان و هزار ها چطور و

چگونه دیگر...

چطور می توانم بنویسم چطور .....




کلمات کلیدی :اشک سرخ و کلمات کلیدی :اشک قلم سرخ




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱٧ بهمن ۱۳۸٩

گاهی به تمام این عالم فکر می کنم به تو رخدادهای زندگی به اینکه اخر کار چی می شه

و به سرانجام به اخر کار به اینکه چه عاقبت در انتظار ماست به اینکه این همه دست و پا

زدن برای ۴٠ سال زندگی هست

باور کنید گاهی در این باب فکر مثل مرغ پر بسته میشه و نمی دونم چکارکنم .

شیرین ترین چیز عالم برای من احساس هست با اینکه خودم وتفکر منطقی گرا هست اما

هیچ چیز پاک تر از احساس ندیدم البته نباید این احساس رو با عشق های شهوانی یکی

کرد بلکه اونها باعث تنزل این حس هست . اری این حس زیبا اسمانی هست و دلم من هم

وصل به اسمان هست

ازاین احساس از این لبخند                     از این اوا عشق مسرورم

از این اسمان از این زمین                       جامعه عشق و صفا می پوشم

به این رنگمان به این دریا                      از این زمین کمی احساس می جویم

اری تو ای یار عاشقانه می بوسم

برای امدنت هزار بار دعا باران می خونم

قلم سرخ




کلمات کلیدی :شعر احساس و کلمات کلیدی :ارزوی های من و کلمات کلیدی :عاشقانه و کلمات کلیدی :شعرسرخ




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱٢ بهمن ۱۳۸٩

سلام دوستان

بعضی از دوستان ابراز لطف کردند و از تغییرات وبلاگ من تعریف کردند .باعث خوشحالی من

هست که شما خوشتون امده باور کنید همه شعرهام از اعماق قلب هست و تمام عکسها

را با تمام احساس انتخاب می کنم . از نظرات شما خیلی سپاسگزارم .نظرات شما به من

قوت قلب می ده تا به این وبلاگ بیشتر توجه کنم اون هم به خاطره شما.

منو از نظرات قشنگتون همیشه خوشحال کنید .

سپاس فراوان و درود بر شما

قلم سرخ

sun




کلمات کلیدی :برای دوستان عزیزم و کلمات کلیدی :پیام قلم سرخ و کلمات کلیدی :خورشید




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۱ بهمن ۱۳۸٩

اگر رفتی در یک شب زمستانی خیالی نیست

چون امدی در یک شب پاییزی ، خیالی نیست

انگار که عالم را بر این نهادن که جدایی سرانجام است

واضح بگویم به این احوال عالم معترضم اما خیالی نیست

نمی دانم از کجا بگویم به این دنیا به کی بگویم از دردم

اما می دانم کسی نیست اینجا باز هم می گویم خیالی نیست

اگر ستاره ایی نباشد در این شب تارم با خنده می گویم

وقتی به دنیا امدم من خورشید در اسمان نداشتم ستاره ایی خیالی نیست

به خدا دلم تنهاست اما چون سیاوش به اتش می زنم

ولی تمنای بودن با هیچ کس را ندارم  چون می گویم باز خیالی نیست

تو رفتی باز میگویم خیالی نیست

انکار که ان شب نیامدی انجا ، خیالی نیست

آسمان من پر از ستاره مرگ تنهایست

من اهل ذلت نیستم با هم اسمان خو کرده ام چون باز خیالی نیست

در خیالم هست روزی که تنها نباشم اما

می گریم می خندم می گویم ای قلم سرخ باز هم خیالی نیست

به اشکم می خند باد و  باران چون می داند تمنای من

من هم چشمان پر از اشکم را با دست پاک می کنم می گویم خیالی نیست

خیالی نیست




کلمات کلیدی :خیالی نیست و کلمات کلیدی :بهترین شعرم و کلمات کلیدی :خورشید و کلمات کلیدی :قلم سرخ




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱٠ بهمن ۱۳۸٩

بی مقدمه می گم امروز خیلی غمگین هستم احساس غریبی بدی دارم .

نمی دونم گریه کنم . خوب این وبلاگ هست که درد دلم رو براش بنویسم اگر نبود باید

چه کارمیکردم

یادم هست یک پست نوشتم درباره اشک . تو نوشتم که از اشک چی بهتر وقتی غمگین

هستم حالا خیلی هوای دلم ابری هست خیلی احساس تنهایی دارم

الان بغض کل وجودم را فرا گرفته ولی اشک مهمان چشمان نیست .

فقط اه میکشم و انکار اه من حتی برگ درختان پاییز رو هم نمی سوزنه چه برسه به ...

عجب تقدیری

عجب

عجب

ای اشک ای رفیقا غم های من               ای اشک ای مرهم احساس من

ای اشک ای شقایق صبحگاه دلم                ای اشک ای پاکترین حرف من

ای اشک ای مروارید  دریای قلبم               ای اشک ای فریاد احساس سوخته من

ای اشک ای طبیب این بغض و اه من          ای اشک ای رنگ صورت سرخ من

ای اشک ای رفیق تنهایی و سکوت من                ای اشک ای امیر قلب من

ای اشک ای یادگار غصه های بی پایان                ای اشک ای اخرین حرف من

خدا را شکر هستی برای این قلم سرخ

اگر نبودی مرده بودم ای رفیق شفیق من




کلمات کلیدی :اشک




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ٤ بهمن ۱۳۸٩

این اهنگ جز اهنگ های هست که خیلی دوستتش دارم خیلی

خیلی از کلمات اون لذت می برم

ولی خدایی وقت گوش می دم دلم خون میشه

با تمام احساسم این اهنگ رو انتخاب کردم . که تقدیم شما می شه








نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ٤ بهمن ۱۳۸٩




کلمات کلیدی :بی حرف با سکوت




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز ٤ بهمن ۱۳۸٩

از راهی دور کمی شادی مهمانم کن

از راهی که تو نیستی من هستم

از تمام رویا هام اندکی خاکستر مانده

ازتمام خواب خوشم باری از کابوس مانده

دیگر قصه هایم را بر باد می گویم

دیگر اشکهایم را به باران می گویم

دیگر حرف دل نمی زنم چون دیگر دلی باقی نمانده

باز هم در اخر می گویم ان اندکی شاد هم ارزانی  تو

من خود را اندکی به نوشیدن خون دلم مهمانی می کنم

قلم سرخ

.................................

خوش امد گویی به یکی از دوستان که از ساری مهمان ما هست که لیسانس ادبیات هستند

قدم هاتون چون بهار زیبا.








نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۳ بهمن ۱۳۸٩

هر وقت امار وبلاگ خودم رو نگاه می کنم یک سئوال پیش برام می اید .علاوه بر کسانی

که از ایران عزیزم این وبلاگ رو دیدن می کنند کسانی از

امریکا و کانادا و هلند و المان ، انگلیس و نروژ و اکراین  هم برای بازدید این وبلاگ می یاند.

فقط یک سئوال دارم میشه بگید چی این وبلاگ برای شما جذاب هست ؟

اگر جواب سئوال منو بدید بسیار سپاس گزارم

مرسی




کلمات کلیدی :سئوال




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۳ بهمن ۱۳۸٩

سلام به دوستان گلم

سلام به کسانی که پاکی رو سرمشق زندگی قرار دادند سلام به اون هایی که اولین

کلمه ایی که در دبستان یادشون دادن، بابا نان داد نبود بلکه اولین کلمات وفا و صداقت

را یاد گرفتند.

خیلی شده که وقتی تو این خیابان ها راه می رم غمگین می شم وقتی احساس

می کنم اون چیزی که در جامعه حاکم شده دیگه صداقت نیست ریا هست اونچیزی

که باید باشه نیست وفاداری هم نیست انکار کلماتی مانند اینها داره از ذهن جوان ها

پاک میشه

به قول یاس         امان از این زمان از این زمان که برد توان از این زبان

در شهری که من زندگی می کنم اسمانش باید ابی باشد

در حیاط خانه ام  باید نقشی از رنگ های اسمانی باشد

مردم باید در کنار هم  خوش باشند

باید رنگ کوچه های ان آبی باشد

فقط یک دعا در این بین کم باشد

الهی چشم عاشقان بی گریه باشد.

قلم سرخ




کلمات کلیدی :شعرهای اجتماعی