قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز ۳٠ شهریور ۱۳۸۸

رهایم کنم از این غم از این درد از این احساس

ریشه های وجودم را سوزاندن این احساس

من یک پاره ایی از برگه خشکم در پاییز

سوزاند خرمن وجودم را این احساس

بیا ای دل از این جا دل بکنیم بیا

به خدا می کشت ما را این احساس

 

 




کلمات کلیدی :شعر




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز ۳٠ شهریور ۱۳۸۸

کمی بعض در گلویم هست .. و کمی میل گریه در چشمانم . انکار که

هزار سال هست که شکست خوردم اما همچون کوه باز مغرورم .

کمی با خود فکر می کنم به سفر می اندیشم به اینکه باید رفت حتما

باید رفت .

رفت به جایی که چشم به دریا دل رو به خدا باشد در کلبه تنهایی با

شمعی همنشین شد و مغرور ارام ارام با او گریست .

انکار دریا مرا دعوت می کنه به شبی با او بودن هزار حیف که در شهر

هزار رنگم .

...........................................................................................

سلام به تمام دوستان گلم

ببخشید که دیربه دیر به روز می شم . خوب ترم جدید هم شروع شد

این ترم ترم سخت من هست .٢٣ واحد برداشتم که ٢ تا عملی داره و

یک کار تحقیقی .

معدل ترم قبلم 30/17 شد .خدا را هزاربار شکر می کنم .

خوب از خدا می خوام که به من قدرت بده که بتونم این ترم و ترم های

بعدی را هم پشت سر بزارم .

واقعا با درس خواندن اونم رشته حقوق لذت می برم .

 




کلمات کلیدی :احساس




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز ٢۳ شهریور ۱۳۸۸

خوب داریم کم کم به اخر ماه رمضان می رسیم  اصلا به این فکر نمی کنیم که چه

نعمت برزگی را داریم از دست می دیم

اما به این فکر کنیم که یک ماه رمضان از عمر من و تو کم شده .

خدایا خودت این روزه را از ما قبول کن به کرم و برزگیت .

خوب برای بعضی هم فرق نکرده چون روزه نمی گرفتند حالا به هزار بهونه ...

نمی دونم چی بگم ارم ارم داره خیلی چیزها تغییر می کند و ارزش ها فراموش

می شند و ضد ارزش ها ارزش می شوند .

خدا کنه من و تو این طور نشیم اگر به روزی اعتقاد داریم که همه باید جواب گو اعمال

خودشون باشند.

دریا به دریا ، ساحل به ساحل باید رها شد   

  از این زنجیره مستی کم کم باید بیدار شد

من از اوج ابر ها می بینم فرشتگان خدا را

باید مثل کبوتر ها به سمت دوست رها شد

نمی ببینم که بی یاد او روزی خوشبخت باشم

به مهربانی او قسم باید از این خواب یکدفع بیدار شد .

 








نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۸ شهریور ۱۳۸۸

خدایا سلام

سلام به تو که نامه را ننوشته می خوانی .

از سلام از یک بنده ذلیل و ضعیف و حقیر به تو کبیر و علیم و رحمن و رحیم

خدایا امسال شب قدرم خیلی بد بود خدایا تو می دونی من با تو دشمن نیستم تو هم

با من دشمن نباش اگر گناهی می کنم از سر نادانی هست و مکرهای شیطان ولی

به خود قسم با تو دشمن نیستم

می دونم اگر با کسی سر جنگ بردارید دیگه کارش تمومه

خدایا من دستامو بالا می گیرم و اسلح خودمو زمین می زارم و می گم

من تسلیم هستم

خدایا تو رحمن هستی و رحیم هستی اگر می خوای به کسی ببخشی بهونه نمی

نمی خوای خدایا به ببخش بهترین های ماه رمضان و سال بعد با عافیت و سلامتی و

عاقبت به خیری .

خدایا روزی زیاد کن خدایا شعور منو زیاد کن خدایا منو به خودت برسون.

منو از خودم نجات بده

خدایا اگر هیچکس منو تحمل نمی کنه می دونم حتی تو در حال گناه هم چشم از من

برنمی داره .

وقتی تو هستی کسی را نمیخوام .

دوست دارم خدا

بنده رمیده تو








نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱٤ شهریور ۱۳۸۸

اگر می گویم که غمگین هستم و اگر می گویم به شهر فراموشی سفر کردم ، اگر می گویم

که اشک هم بالین من شود این را فراموش نکن که من خورشید ی مغرور هستم و اگر تنها هستم

این تنهایی را بر عالمی هم نمی دهم .

استوارم و پایدارم و به هیچ انسانی نیاز ندارم به این عزت نفس افتخار می کنم

به اینکه اشک هایم را خود پاک می کنم و درد دلم را خودم درمان

و این است که من به دنیای خودم می نازم و به فرشتگان و پریان نیز هم التماس دعا ندارم

من مغرور مغرورم حتی اگر به  پای دار ببرند مرا 

من ایستاده ایستاده ام اگر دنیایی را به دوشم نهند.

و اگر که بخواهند به نگاهی ترحم اور به این خورشید نگاه کنم با صدای بلند می گویم








نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱٠ شهریور ۱۳۸۸

امروز که داشتم بخش نظرات خودم چک می کردم

یه دوست خوبی دو بیت شعر گفته که بسیار زیبا ست

می خواستم که شما از این دو بیت لذت ببرید.

مرسی فاطمه عزیز (فصل دلتنگی )

اشک زیبا است اگر از دل برآید 

 نور زیبا است اگر از دل بتابد


شور زیبا است اگر بر دل نشیند

 عشق زیبا است اگر ترس تنهایی بریزد"









نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ٩ شهریور ۱۳۸۸

سلام بر تو ای اشک

دلم خیلی برات تنگ شده می دونی هر وقت که غمگین می شم می یایی سراغم

و من را دلداری می دی .

اشک وقتی تو می یای دل من خیلی سبک میشه وقتی چشم های من را بوسه

می زنی دلم صاف میشه .

دارم برات می نویسم که بخوانی

از تو گله دارم

چرا چند وقتی  هست که نمی یای دلم داره می ترکه همیشه منتظر بودم ولی چرا نمی یایی

این بغضه لعنتی منو داره خفه می کنه تو رو خدا سریع بیا

اگر تو نیای می ترسم دق کنم

بعد از تنهایم تو بهترین رفیق بودی حال نگو دوستتم نداری و نمی یای

ای اشک دلمو نسوزن بیا کمی هم دمم شو

درست خورشیدم اما دوست دارم گریه کنم مگه من دل ندارم مگه من غم ندارم مگه

من ....

 اشک مرسی که امدی مرسی که الان تو چشمان نشستی داشتم دق می کردم

می دونی باتو همه لحظه های خوبم را یاد می کنم.

کاشکی یه روز دیگه با چشمانی که تو درونش باشی برم به سفر طولانی برم به جایی که

دیگه نخواد تو بیای زحمتت بدم

ای اشک داری می ری نه باز  بیا به خدا خیلی دوستت دارم ،به خدا

sun




کلمات کلیدی :اشک و کلمات کلیدی :سایه بانه من




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ٧ شهریور ۱۳۸۸

خدایا بعضی وقت دل هایی را می بینم که پاک

پاک ولی تنها هستند .

خدایا چرا سهمه دلهای پاک تنهایی هست و دل های دیگر

همیشه بی غم

اره می دونم وقتی غم دل دیگری رو نخورند بی غم هستند

خدایا اما من نه .

خدایا می دونم خیلی مهربونی می دونم خیلی بی وفایی

اما خدا به من نشون بده بفهمون که هوای داری

خدایا  گاهی  دل های تنها که می ببینم دلم مگیره خدایا

غم دلسوخته ها را که می بینم دلم می سوزه

خدایا انکاری تمام غم عالم  را من می خورم

خدایا دل عاشقان را شاد کن و دل ناپاکان را ناشاد.

به قشنگی هات فراموش نکن .

به سر دل سوخته چه می اید بگو

وقتی که دل گیرند که می آید بگو

تو خدایی دوای همه دردها را می داند

پس چرا دوای دلها را نمی گویی ،بگو

از خط من یاد دلگیران بکن

چرا تنها می گذارند دل پاک را بگو

شبگیر شدم در این اشفته بازار دل فروشی

چرا دل اشفته به من دادی بگو؟

sun




کلمات کلیدی :اشک




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز ٥ شهریور ۱۳۸۸

از کجا شروع کنم

اگر خودمو به جای بازدیدکنندگان سایه بانه من بگذارم از طرف اونا می گم :

بابا این چه وبلاگی همیشه غم و همیشه اندوه یا دنبال اشنا می گردد یا غریب

من هم می گم شرمنده خورشید همیشه می سوزه

اصلا می دونید چرا اسم مستعارمن خورشید هست .

1- همیشه می درخشه و مهربان

2- همیشه می سوزه

3-همیشه می سوزه و دیگران را گرم می کنه

4-همیشه تنهاست

5-عاقبت روزی تموم میشه

خوب وجود تشابه این برای من بود که شدم خورشید

حال بازم دلم تنگه هر روز تنگ تر می شه  وای از احوال من حتی اشنایی نیست درکنار

من .

باقصه خو کردم با تنهایم خیلی دوستش دارم قصه هایم ساحل و غم من دریاست

خیلی می شکنم اما به اندازه تمام کوه مغرروم

چقدر اندر میدان بزم  باید دوید

چقدر اندر اسمان غم باید پرید

چقدر  بی هوای تازه باید غم دنیا خرید

خوب اخر باید برای درمان این غم

 از این عالم تو تنهای تنها پرید

sun




کلمات کلیدی :اشک




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ٤ شهریور ۱۳۸۸

دلم چاک چاک است از این روزگار

به خدا دق می کنم از این احوال

من در آرزوی یک گل سرخ

قسمتم خارهایی از گل سرخ

خدایا چه کردی با این گناهکار بی گناه

مندر آرزوی رحمت دیدم به یار

شب هنگامی دعایت کردم که ما را ببخش

اخ گریه کنم که نبخشیدی مرا.

این شعر از خودمو اگر لایق دونستید جایی شعرهای منو بگید با اسم خورشید یا همون

sun نقل کنید.








نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱ شهریور ۱۳۸۸

سلام

دیروز اولین افطاری ماه رمضان سال 88 رابا خوشحالی به اتمام رساندم

خوب خیلی حس خوبی هست که ادم بتونه روزه بگیره سال قبل به علت

بیماری نتونستم روزه بگیرم.

از خدا می خوام که همه بتوانند این توفیق را داشته باشند .

سحری نگاهی از سر لطف به من کن

دل به تو خشک کردم ناامید نکن

من به عطای تو چشم طمع دارم

به محمد (ص) به علی (ع) ردم نکن

sun