قلم سرخ

ارزانی تو همه اشک های من - ارزانی من همه غصه های تو



نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ٢٥ اسفند ۱۳۸۸

نمی دونم به کی سلام کنم به چی سلام کنم اصلا چرا سلام کنم

سلام خدا

نمی دونم از چی برات نبویسم از این که الان دوست دارم یه جای باشم که ارم باشه

و گریه کنم بهار که می رسه دلم و احساسم لطیف تر میشه و بیشتر اذیت می کنه .

خدایا تو فقط منو می تونی درک  کنی خدایا تو فقط می دونی دردم چی هست .

خدایا نزار بنده بره سراغ کسی دیگه .

خدایا بنده بده خیلی از من بده می یاد خدایا خوب که خوبند با بدها چه کار می کنی

خدایا از تو بیشتر از این ها توقع دارم

خدایا لازم نیست قدرت به یه ضعیف نشون بدی دور از شانت هست تو که کریمی پس

منو دریاب بیا با این بده بشین حرف بزن

اونی که خیلی به تو احتیاج دارند این بدها هستند مثل من برای ما بیشتر باید خدایی

کنی .

خدایامی دونم انقدر عظیمی کریمی و با یک اشاره می توانی منو از این خراب شده

برداری اما بعدش به تو چی می گویند

میگن یه مخلوقی از سر راهت کنار زدی که نه قدرتی داره نه دلی داره تاز دلش هم

شکسته  .

برای خودتون بده .

خدایا دریاب منو.

sun




کلمات کلیدی :خدا




نویسنده : قلم سرخ ; ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ٢٢ اسفند ۱۳۸۸

گاهی وقت ها از روزمرگی خودم خسته می شم و گاهی کلا از همه خسته میشم

نمی دونم

انسان گاهی به اعماق درونش نظر می کنه و گاهی تا نوک بینی خودش را نمی بینه

چگونیم دیگه اخ ادم هستم

اگر اسمان و زمین همه به درست من بود بازم همه دست خدا می دادم چون این ادم را

اداره کردن و خداشون بودن خیلی سخته یکی ازاون خودم

چی بگم

می ترسم کفر بشه

یه هم یه شعر

شب دلتنگی بی تو به سر نمی شود   

  عمرم به سر شود این شب ها بسر نمی شود

ماه دلم گرفته اسمان من از توام خسته ترم

    انکار شب تنهایی من هم دیگر بسرنمیشود